Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 18115
تاریخ انتشار : 25 آبان 1391 10:13
تعداد بازدید : 1939

رمزو رازهای حیات پیامبر(ص) و قابلیت های هنر اسلامی

دکتر حسن بلخاری محقق و پژوهشگر رسانه رمزو رازهای حیات پیامبر(ص) و قابلیت های هنر اسلامی

دکتر حسن بلخاری محقق و پژوهشگر رسانه در مقاله "رمزو رازهای حیات پیامبر(ص) و قابلیت های هنر اسلامی" به جایگاه پیامبر(ص) در هنراسلامی

«الگ گرابار» و «ریچارد اتینگهاوزن» دو تن از محققان برجسته هنر و معماری اسلامی در دوره معاصرند. تالیفات محققانه و عمیق این دو، که با مطالعات میدانی همراه است، در تبیین و تنویر وجوهات هنر و معماری اسلامی به ویژه در بعد فنی بسیار موثر بوده است. لکن تفاوتی عمیق بین تحقیقات کسانی چون این دو محقق با اندیشمندانی چون «رنه گنون»، «تیتوس بورکهارت»، «مارتین لینگز»، «فریتیوف شوآن» و«دکتر سیدحسین نصر» در حوزه هنر اسلامی وجود دارد.
ویژگی تحقیق سنت گرایانی که از آنها نام بردیم رجوع به عمیق ترین لایه ها و بنیادهای نظری اسلام در تبیین و تفسیر هنر و معماری اسلامی است. از دیدگاه اینان هنر هویتی مستقل و متمایز از معنا ندارد بلکه در خالص ترین شکل خود، بازتاب معنا ونیز تجلی لایه های باطنی آن، درآیننه تماثیلی زیباست.
لکن کسانی که نگاهی صرفا فنی و تحلیلی به تاریخ هنر و معماری اسلامی دارند در مواردی به دلیل فقدان مطالعات عمیق، مرتکب خطاهایی می گردند که نتیجه ای جزبطلان وسستی آراء و استنتاجاتشان ندارد. به عنوان مثال اتینگهاوزن و گرابار در مقدمه کتاب «هنر و معماری اسلامی» با شرح موانعی که از دیدگاه آنان می توانست در عدم گسترش هنر اسلامی موثر باشند، به بررسی تطبیقی زندگی و سیره پیامبر گرامی اسلام و حضرت عیسی (ع) و بودا پرداخته وچنین نتیجه می گیرند که فقدان راز در زندگی پیامبر، اسلام را دینی فاقد رمز و نماد و بالتبع فاقد قابلیتی عمیق وتوانمند برای تولید و رشد هنرها به ویژه هنرهای تجسمی قرار داده است. این تحلیل که حاصل نگاهی بیرونی به یک متن و عدم غوص و ژرف نگری در رازهای زندگی پیامبر با تحقیق پیرامون آیاتی چون "قم اللیل الا قلیلا" که تجلی خلق ساحت و ساعتی برای ظهور رازورانه ترین نیایشها و گفت و گوها میان پیامبر با خالق بی همتای خویش و قولهایی چون "رب زدنی فیک تحیرا" و یا "لی مع الله اوقات لم یسعنی ملک مقرب و لا نبی منذرو... است، چنان استنتاجی راسبب گردیده است.
این مقاله تفصیل نظر این محققان و نقد آن با رجوع به آیات و روایات و نیز اقیانوس حیرت فزای عرفان اسلامی به عنوان مهمترین منابع و بنیادهای نظری هنر و معماری اسلامی است.


الف: دیدگاه برخی محققان پیرامون جایگاه پیامبر(ص) در هنراسلامی
این مقاله بیان یک نظر و نقد و تحلیل آن، در مورد جایگاه پیامبر در هنر اسلامی است. البته می توان در گزینش موضوعی برای طرح در این همایش، گستره بسیار وسیع هنر و معماری اسلامی و نقش و حضور آموزه های دینی در آن را برگزید زیرا قطعا هر چیزی را که بتوان به نحوی از انحاء، مفهوم یا مصداقی از مفاهیم و مصادیق دین اسلام برشمرد پیامبرگرامی اسلام در آن حضور دارد و اصولا دین مبینی چون اسلام با پیامبر موضوعیت می یابد. بنابراین هر موضوعی که به آموزه های اسلامی مرتبط شود به پیامبر نیز که رسول این دین است ارتباط می یابد. گاهی این ارتباط، مستقیم و گاهی غیرمستقیم است. هدف نگارنده آن بود که از میان موضوعات متعدد، موضوعی را برگزیند که به نحو مستقیم نسبت بین پیامبر و هنر را مورد تأمل قرار داده باشد، زیرا انتخاب این موضوع را به عنوان این همایش نزدیکتر می داند. علاوه بر آن بدنبال انتخاب موضوعی بودم که هم به نحوی نقد و تحلیل آراء برجسته ترین محققان هنر اسلامی در عصر حاضر باشد و هم بتواند به عنوان پایه ای برای تدوین مکتب نظری هنر اسلامی که آغازین گامهای خود را برمی دارد، قرار گیرد، از این رو نقد و تحلیل دیدگاه دو تن از مهمترین پژوهشگران عرصه هنر و معماری اسلامی یعنی «ریچارد اتینگهاوزن Richard Etinghausen» و «اولگ گرابارOleg Grabar» را برگزیدم که در مقدمه کتاب مهمشان تحت عنوان «هنر و معماری اسلامی» (چاپ 1994 لندن) نقطه نظری پیرامون جایگاه شخصیت پیامبر در هنر اسلامی بیان داشته اند. این دو تن که در میان محققان و پژوهشگران دو سده اخیر پیرامون هنر و معماری اسلامی، محققانی فنی و تاریخ محور محسوب می شوند تا محققان و پژوهشگرانی سنت محور و تاویل گرا(چون «تیتوس بورکهارت »، «رنه گنون»، « فریتیوف شوآن» و« دکتر سیدحسین نصر») تالیفات و تحقیقات مهمی پیرامون شناساندن آثار هنری و معماری جهان اسلام به جهان امروز داشته اند و به یک عبارت دستکم در شناخت آثار هنری جهان اسلام از مراجع جدی هنر و معماری شناسی اسلامی محسوب می گردند. این دو در آغاز کتاب فوق الذکر و پیش از شرح و معرفی آثارهنر و معماری اسلامی در اقصی نقاط تمدن اسلامی، در مقدمه ای کوتاه سعی نموده اند به برخی از مهمترین جنبه های نظری هنر و معماری اسلامی پرداخته و به زغم خود به سؤالاتی چنین پاسخ گویند:
- که آیا اعرابِ فاتح سرزمین های اسلامی سنت خاصی در مورد هنر و معماری با خود به ارمغان آوردند؟
- آیا دین جدید پدید آورنده بعضی از نگره ها و اصولی بود که بیان هنری یافتند؟
- و سرانجام مسلمین در سرزمین های گشوده شده کدام نهضتها و حرکت های هنری را شکل دادند؟
این دو محقق، در شرح این سؤالات به سابقه تاریخی اعراب زمان رسالت پیامبر اکرم (ص)در هنر و معماری همچون کعبه، خیمه گاههایی مذهبی که نمادی از قبه بود، معماری و نقاشی یمن و لخم اشاره نموده و سپس برای تبیین دوره حیات پیامبر (ص) (که آن را نقطه عطفی در شکل گیری بنیانهای نظری هنر اسلامی می شمارند)به وجود منابعی چون قرآن و برخی از مطالب آن حضرت (که از دیدگاه ایشان این مطالب صورت بندی و تدوین نگردید) اشاره می نمایند آنها معتقدند مسجدی که در مدینه ساخته شد ازیکسو و لزوم وجود بناهایی برای برگزاری نماز جمعه و جماعات از دیگر سو، بنیانهای خاصی برای معماری و کتیبه نگاری به وجود آورد که در طول تثبیت اندیشه های اسلامی بالنده و بارور گردید. جایگاه قدسی و عظیم قرآن، خوشنویسی را به مقام اول تمامی هنرهای اسلامی ارتقاء بخشید ومحملی برای کتیبه های معماری مساجد گردید و به ویژه در کنار نفی پیکره تراشی و نقاشی که اولی با عنوان «انصاب» (پیکره) رجسی از عمل شیطان محسوب می شد:«یا ایها الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان»(1) نگارش زیبای آیات قرآنی اوج گرفت. قصد این مقال شرح آراء اتینگهاوزن و گرابار در بیان سوابق تاریخی هنر و معماری عرب و اسلام نیست بلکه تنها پرداخت به یک دلیل از ادله این دو است که در بررسی تطبیقی میان حضرت عیسی(ع) و بودا با پیامبر گرامی اسلام، به زغم خود دلیلی برای حرمت یا قلت نقش و شمایل و پیکره در تمدن اسلامی ارائه کرده اند. از دیدگاه این دو، شخصیت پیامبر و نوع زندگی آن حضرت چنان بود که مجالی برای پرورش فضای رمز و راز گونه ای که بتواند الگوی رفتاری یا نمادینی برای خلق القائات و الهامات شمایل نگاری باشد، ایجاد نمی کرد: «موقعیت و پایگاه محمد (ص) در اسلام به کلی با پایگاه انبیای دیگر الهی فرق می کرد؛ محمد (ص) یک انسان بود و در ضمن پیامبر خدا. به محمد (ص) رسما معجزه ای نسبت داده نشده و خود او نیز بکرات هرگونه معجزه را انکار کرده است؛ محمد (ص) در مقایسه با مسیح (ع) که به صلیب کشیده شد، در رستگاری دیگران به مصیبتی عظمی گرفتار نشد؛ و حتی آموزه های قرآنی، زندگی او را تحت الشعاع قرار داد. از این رو، با وجود گسترش و رشد سریع احادیث نبوی، زندگی محمد (ص) به اندازه زندگی مسیح (ع) و یا بودا، پررمزوراز نشد (دست کم در سطح اسلام رسمی). اسلام با نبود زندگی ویژه ای به مثابه الگوی رفتاری و یا نماد و رمز دین، کمتر تحت تأثیر القائات و الهامات شمایل نگاری قرار گرفت.»(2)
چنانکه مشاهده کردید این محققان به نوعی بررسی تطبیقی بین پیامبر اسلام و پیامبری چون عیسی(ع) و راهبی چون بودا پرداخته اند و به دلیل فقدان راز و رمز در زندگی پیامبر اسلام تلویحا مذهب مسیحیت و مشرب بودیزم را حاوی قابلیت ها و توان های قدرتمندتری در خلق آثار هنری و به ویژه شمایل نگاری قرار داده اند. ما در ادامه کلام از اینکه آیا واقعا شمایل نگاری وسیع مسیحی و بودایی، محصول استنتاج مستقیم از نوع زندگی و حیات و ممات عیسی و بوداست؟ و یا یک روند رو به ترقی ِ آموزه های این دو مذهب و مشرب در دوره های مختلف زمانی (پس ازآن دو) و نیز عوامل درون و برون مذهبی که در تاریخ مسیحیت و بودیزم، رواج نقش و پیکره و شمایل را رقم زد، سخن خواهیم گفت (گرچه هدف این مقال نیست) اما ذکر این نکته را در اینجا لازم می دانیم که نه در مسیحیت و نه در بودیزم در ابتدا هیچ تمایلی برای شمایل نگاری و پیکره تراشی از پیامبران و قدیسان وجود نداشت. بودا خود بالصراحه شمایل نگاری از خویش را رد کرده بود: « بنا به روایت Kalingabodhi Jataka بودا بر پا داشتن اثر یا بنای یادبودی (chetya) را که پیروان بتوانند در ایام غیبتش آن را به پرستش و نیایش گیرند و بدان نذورات پیشکش کنند منع فرمود» (3) و یا تامل در این معنا که شمایل نگاری انسان وار بودا، چها رصد سال پس از مرگش، بر اثر رقابت با مذهب بهکتی (Bhakti)، که پرستش خدایی شخصیت یافته را ترویج می کرد، و در متن آن پیکر آدمی قرار داشت (متاثر از پیکره های انسان وار مذهب هندو) آغاز گردید (پیش از آن بودا را صرفا با نمادهایی چون جای پا، لوتوس(نیلوفر آبی) و چرخ دارما نشان می دادند (4) و عیسی نیز در محیطی با مفاهیم غالب یهودی رشد کرده بود که بر اساس نص صریح تورات، تصویر پردازی را نفی می کرد: « بی گمان در نخستین قرون مسیحیت، نوعی احتراز از هنر تصویری وجود داشته که در عین حال نفوذ یهودیت و تباین مسیحیت با شرک دوران باستان آن قید را پدید آورده بودند از این رو مادام که سنت شفاهی هنوز در همه جا زنده بود و مسیحیت نیز کاملا ظاهر و آفتابی نشده بود، هنر تصویر نگاری حقایق مسیحی فقط نقشی غیر ضرور، پراکنده یا متفرق می توانست داشته باشد » (5)و یا این کلام گاردنر در کتاب ارزشمند «هنر در گذر زمان » که: « مضمون دین مسیحی، در طی چندین سده شکل گرفت و تا مدتی طولانی، حتی در شیوه درست شبیه سازی از پیکر و چهره بنیادگذار مسیحیت، بحث و تردید بود»(6) فلذا حتی باید در صحت این برداشت ابن عربی در فتوحات که اوج گیری هنر نقاشی در نزد بیزانسیان را محصول اعتقاد آنها به فردانیت مسیح در توجه به توحید می داند، تردید کرد: « اهالی بیزانس هنر نقاشی را به سرحد کمال رسانیدند زیرا در نظر آنها فردانیت سرور ما مسیح بزرگترین پایه برای توجه به توحید الهی است» (7) زیرا ادله تاریخی، بیشترصحت این نظریه را نشان می دهند که تمایل مسیحیت به تصویر پردازی بیشتر محصول فاصله گرفتن از اصول اولیه مسیحی ونیز تاثیر پذیری از عوامل رومی و یونانی بود تا توجه به آموزه هایی مبتنی بر فردانیت عیسی مسیح. همچنین گرچه اعتقاد به کلمه متجسد در ابتدای انجیل یوحنا:«زمانی که هنوز هیچ چیز نبود کلمه وجود داشت و با خدا بود. او همیشه زنده بوده است و خود او خداست..... کلمه خدا انسان شد وروی زمین و در بین ما زندگی کرد. »(8) می توانست بستر بسیار مناسبی برای رواج هنرهای تجسمی چون نقاشی، پیکره تراشی و معماری را فراهم سازد (که ساخت) اما هم صحت انتساب این معانی به عیسی محل تردید بود و هم عوامل جغرافیایی و تاریخی در فرم شمایلها، پیکره ها و ساختمانها (چون حضور باسیلیکای رومی در ایجاد کلیساهای مسیحی) بیشتر نقش داشتند تا تعالیم خود عیسی(ع).
بنابر این، بین حیات عیسی و بودا با شمایل نگاری و پیکره تراشی آنان فاصله ای حداقل سه قرنه وجود داشت، پس شمایل نگاریها و پیکره تراشیهای بودایی و عیسوی مستقیما نمی توانسته از نوع زندگی و حیات این دو بزرگ سرچشمه گیرد. چنانکه گفتم شرح این مقال را باید در فرصتی دیگر به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار داد اما در همین ابتدا ضروری بود اشاره نمایم شمایل نگاری مذهبی الزاما و مستقیما از نوع زندگی پیامبر یک مذهب حاصل نمی گردد فلذا اصل تئوری اتینگهاوزن و گرابار در این مقدمه، جای سؤال و پرسش فراوان دارد. گرچه برصحت یک نکته تردیدی نیست و آن این که جنس هنررازاست و اصولا آن چه عامل تمایز ماهوی میان علم و هنرمی شود همین معناست که هنرعهده دارتجلی وتبلور مفاهیمی می شود که در حصار نقد و شرح عقلی و علمی قرار نمی گیرند. این وجه ماورایی، به هنر و ماهیت آن ساحتی معنا محور می دهد که خود برجستگی راز درآن را موجب می گردد.

ب: نقد و نظر
حال با بررسی این معنا که از یک سو بیانگر ضرورت حضور راز در منشاء و مبداء (الهام) آثار هنری است، و ازدیگر سو بیانگر عدم ملازمه بین نوع حیات یک پیامبراست با رواج شمایل نگاری او درمیان پیروان آیین اش، به تحلیل تئوری اتینگهاوزن و گرابار می پردازیم. می خواهیم به این سؤال پاسخ دهیم که آیا حقیقتا زندگی پیامبر فاقد رمزوراز است؟( و بنا بر این فاقد بنیانهای لازم ولایتناهی کشف و شهود و الهام؟) یا اینکه این محققان با نوعی برداشت ساده انگارانه از افسانه پردازیهایی که پیروان بودا و عیسی در مورد آن دو انجام داده اند به بررسی تطبیق زندگی آنان با زندگی ساده، عینی و در دسترس پیامبر (با نهی شدید اسلام از افسانه پردازی پیرامون آن حضرت) دست یازیده و به نتیجه فوق الذکر رسیده اند؟
نگاهی حتی گذرا به شخصیت و حقیقت حیات پیامبر اکرم(ص) نشان می دهد تا چه حد نظریه این دو محقق ساده انگارانه است زیرا اولا تمامی حیات پیامبر در تصاویر عینی ای که تاریخ از حضور ایشان در مکه و مدینه ارائه می دهد نیست، به نظر می رسد حقیقت حیات پیامبر در بخشی از آن جریان دارد که تاریخ را توانایی بیان و جلوه گری آن نبوده است. مثلا روایت تاریخ از چندوچون «قم اللیل الا قلیلا» و شبهای پر از رمزو راز پیغمبر، کجا تبلور یافته است؟ تاریخ چه روایتهایی از شرح حدیث جلیل «لی مع الله وقت لم یسعنی ملک مقرب و لا نبی منزل» ارائه کرده است؟ کلامی بسیار گوهری و بسیار نایافتنی که می توانست شورانگیزترین احوال و غریب ترین شطحیات را در اسلام و تصوف اسلامی برانگیزد. بله می توان پذیرفت پیامبر اسلام همچون عیسی، معجزاتی مادی و محصور در حصار زمان ندارد. پیامبر، مرده ای را زنده نکرده است (مگر احیاء جانهای فسرده از جهل و شقاوت جاهلی) کوری را بینا نکرده است، افلیجی را شفا نداده است، با عصای خود دریایی را نشکافته و رودی را به خون تبدیل نکرده است. چون بودا، 9 سال در زیر درخت بودهی، به مراقبه ننشسته است و زن و فرزند خود را به قصد یافت نیروانا ترک ننموده است. بله، پیامبراسلام در واقعیت اجتماع، ظهور و حضوری بارز دارد. اگر شخصی به مدینه وارد گردد و سراغ «محمد(ص)» را بگیرد، به سادگی او را می یابد، با او سخن می گوید و هرقدر که بخواهد و مجال باشد در محضرش می ماند. پیامبراسلام پیامبری است که حکومت تشکیل می دهد، سپاه تجهیز می کند، فرماندار نصب می کند و با قبائل و اقوام قرارداد می بندد. لکن حصر پیامبر تنها در این وجوهات، ظلم به متضلع ترین شخصیت تاریخ است. این تنها وجوهی از وجوهات، یگانه بهانه خلق کون و مکان از برای پروردگاربلند مرتبه اش می باشد که به واسطه وجود او خالق کائنات شد(لولاک لما خلقت الافلاک) شخصیت دیگر او در وجهی نمایان می شود که خلوت اوست، در عبادات نیمه شبش، در تأملات بسیارش در غارحرا و بلندای جبل النور و در رازونیازهای رازگونه او با خداوندگار مهربانش. همان خداوندی که در قرآن همراه با فرشتگانش بر او سلام می دهد و از مؤمنان نیز می خواهد که پیامبرش را صلوات و درود فرستند: «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما »همان خداوندی که سینه دردانه اش را می گشاید و انشراحش می بخشد:« الم نشرح لک صدرک» و بار گران را از دوشش برمی دارد:« ووضعنا عنک وزرک» و ذکرش را تعالی و رفعت می بخشد«ورفعنا لک ذکرک» و بر او کوثری عظیم اعطی می کند. «انا اعطیناک الکوثر». و خاتم النبیین اش می خواند که: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین »
تأمل بر برخی از گفتگوهای صریح پروردگار و پیامبر در قرآن، وجهی از حقیقت محمدی را می نمایاند که بعدها در عرفان بزرگانی چون ابن عربی و شاگردانش به حضرت جامع جمیع مراتب یا حقیقت محمدیه تعبیر می گردد. (9) این گفتگوها از یک سو و جلوه گری رمز و راز پیامبر در برخی از کلمات قرآن (که نمونه ای از آنها ذکر شد) و نیز شرح معراج عظیمش، چنان گستره عظیمی از سیلان و جولان خیال را برای شاعران و اهل هنر و عرفان مهیا ساخت که هر کسی به تأمل می داند و می بیند که همه، جلوه ای از جلوات حقیقت محمدیه است:
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود                      یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
اسلام در مقابل تجسم مسیحی و بودایی، تجلی را جایگزین ساخت. تجسد، میل ذاتی هنر به گسترش ابعاد در جهان ماده را از برای تقلید از ماده فراهم می ساخت و تجلی، ماهیتا از گستره ابعاد می کاست. (شاید یکی از ادله دوبعدی بودن نگارگری های اسلامی همین باشد)
در این قاموس و چنین قلمروی، اسلام کلمه را مرتبتی علیا بخشید:« کلمه الله هی العلیا»و به جای تجسد تحریف گونه آن (همچون مسیحیت) بدان فرازی عظیم بخشید تا ارواح و جانهای عطشناک معنا را به ستیغ معنا بالا کشد و از سفلای جسمانیت ماده بکاهد. این فرازی کلمه، به کلمه وسعت و تعالی بی حد و حصری می بخشید و در عین حال در متنش، چنان رازی می پروراند که می توانست هنری کلمه محور (و نه تصویر محور) پدید آورد. بنگرید تاریخ مشحون و مملو از شکوه و جلال کلمه در تمدن اسلامی را، اشعار عظیم عربی و فارسی (که به ویژه در فارسی)، چنان شکوهی به کلمه بخشید که حافظ و مولانا و سعدی وسنایی و عطار و جامی، و ابن عربی و شیخ اشراق و ملاصدرا، تنها جلوه هایی از این شکوهند. بنا به قداست ذاتی کلمه، ما میراث بر کلمه گشتیم نه تصویر، و به همین دلیل در خوشنویسی و تذهیب، و در نظم و زیبایی کلام، اعجازها که نیافریدیم. اعجازهایی که از کلمه و رمز و راز آن ساطع گشتند. گرچه در نگارگری، هنرمندان مسلمان تصاویری شگفت و بس زیبا آفریدند، اما آنجا نیز تصویر در خدمت کلمه بود. اگر نبود، رمزوراز کلمه در اسلام و حیات پیامبر (که در کتاب عظیم قرآن متجلی شده بود) پس چگونه تاریخ، ازشکوهمندترین جلوه های کلامی، بصری و معماری در تمدن اسلامی، روایتهای بیشمار در کتم و بطن خود دارد. درشرح این معنا، تامل بر یکی از آراء شیخ اکبرعرفان نطری جهان اسلام یعنی محیی الدین ابن عربی می تواند بسی روشنگر باشد. وی را عقیده بر این است که در هر دوره ای از دوره های تاریخ، اسمی از اسماءالله، ظهور می کند و پیامبری که شان و نشان آن اسم است، آن دوره تاریخی را به حضور خود منور می سازد. با رحلت پیامبر گرامی اسلام، تاریخ وارد شب خود گردید و اینک ما ساکنان ظلمت شب تاریخیم. در شب قوای شنوایی و گویایی ِ انسان، شأنیت می یابند تا بینایی. گفتن (وشاید به همین دلیل نام اعجاز عظیم پیامبر «قرآن» گردید، آن چه باید خوانده شود) و شنیدن فراز می گیرند تا دیدن و تصویر. شاید این نظر، نظریه ای ذوقی و شهودی در تبیین عظمت هنر کلامی ما و تفوق آن بر هنرهای بصری باشد، اما تاریخ این تمدن و جلوه های عظیمش در ادب و هنر، به این نظرجایگاهی در خور تحقیق و تامل افزونتر می بخشد.
گرچه هیچ کس نمی تواند حضور آموزه های پیامبر و معراج رازگونه اش را در شکل گیری رمز و رازهای عرفان و هنر اسلامی منکر شود. معراجنامه های کلامی و معراجهای تصویری (که بخشی از آنها را مشاهده خواهید کرد) نشان کاملی از حضور رمز و راز در حیات پیامبر(ص) است. پس چگونه اتینگهاوزن و گرابار حیات پیامبر را فاقد این رمز و رازو بالتبع فاقد منبع و منشاء الهام برای هنر تلقی می کنند؟
از سوی دیگربرخی محققان و مستشرقان راعقیده بر این است که زبان خاص انتزاع و نیزتجرید فوق العاده برخی آثار هنری و معماری اسلامی (همچون نقوش هندسی و تذهیبهای هوش ربا) که بیانی کامل بر حضور سرمنشا های نمادین و عرفانی است، ریشه در نوعی رازورانگی دارد که می توان آن را در جنبه های حکمی و عرفانی باطنی ترین مذهب اسلامی یعنی شیعه دریافت:« آن چه تشیع را به ویژه از اهل سنت و جماعت متمایز می سازد نظریه امامت است که طبق آن قدرت و حجیت معنوی که پیغمبر به پسر عم و داماد خود علی(ع) افاضه کرده است در ائمه اطهار که از اهل بیت هستند حفظ و ابقا شده است. آخرین امام شیعه – که طبق نظریه شیعه اثنی عشری دوازدهمین آنهاست – نمرده است بلکه از انظار جهانیان پنهان مانده است و درعین حال با پیروان وفادار خویش ارتباط معنوی دارد این نظریه تعبیر دینی یک حقیقت باطنی است: درهرجهان سنتی در هرلحظه از تاریخ آن قطبی که به منزله قطب عالم است و به واسطه او برکت آسمان بر زمین نازل می شود، حکومت می کند. این قطب بیش از هرچیر مبین سیک حقیقت معنوی و ممثل نظام وجود است. وجود او همان حضور الهی در مرکز عالم و یا در مرکز عالمی خاص و یا در مرکز نفس انسانی، به مقتضای مراتب مختلف است. ولی معمولا مظهر و ممثل حقیقی آن شخص ولی یا اولیاء هستند که مقام معنوی آنها در سلسله مراتب مختلف هستی به منزله قطب عالم است. از این چند نکته روشن است که تشیع متضمن حقیقتی بسیار دقیق و لطیف است و بیان آن به عباراتی که معمولا قابل قبول همه باشد به غایت دشوار است. خاطره ایامی که امامان شیعه هنوز به طور مرئی حضور داشتند پایان غم انگیز و دردناک برخی از ائمه اطهار و غیبت آخرینشان و آرزوی رسیدن به محل مرموزی میان آسمان و زمین که در آنجا ماوا دارند، به مذهب شیعه لحن و صبغه خاصی بخشیده است که می توان به عنوان علاقه و شور وافر برای رسیدن به بهشت و آن حالت عصمت و کمالی که در اول و آخر زمان قرار گرفته است توصیف کرد. بهشت بهاری است جاودانه، باغی است پیوسته شکوفا که از آبهای زنده، پرطراوت می شود بهشت همچنین مقامی است فسادناپذیر و نهایی به مانند سنگهای معدنی گرانبهای بلور و طلا. هنر ایرانی و به ویژه تزیینات مساجد دوران صفوی این دو صفت بهشتی را با یکدیگر تلفیق می کند. حالت بلورین در صاف بودن خطوط معماری و هندسه کامل ِ سطوح طاقدار و تزییناتی که شکل مستقیم را دارد بیان شده است ولی بهار آسمانی آن در گلها و رنگهای تازه غنی و آرام کاشیها شکوفه می کند» (10)

پانوشتها:
1- قرآن مجید سوره مائده ـ آیه90 (ای اهل ایمان، شراب و قمار و بت پرستی و تیرهای گروه بندی همه اینها پلیدی است و از عمل شیطان است)
2- اتینگهاوزن، ریچارد و گرایار، الگ، هنر و معماری اسلامی، ترجمه یعقوب آژند، صص7-8 نشر سمت، تهران 1378
3- بورکهارت، تیتوس، هنر مقدس(اصول و روشها) ترجمه جلال ستاری، ص 168، چاپ سروش، تهران، چاپ دوم 1376
4- گاردنر، هلن، هنر در گذر زمان، ترجمه محمد تقی فرامرزی، ص 686 نشر آگاه، تهران چاپ پنجم 1381
5- بورکهارت، تیتوس، هنر مقدس(اصول و روشها) ترجمه جلال ستاری، ص 60، چاپ سروش، تهران، چاپ دوم 1376
6- گاردنر، هلن، هنر در گذر زمان، ترجمه محمد تقی فرامرزی، ص 228 نشر آگاه، تهران چاپ پنجم 1381
7- اعوانی، غلامرضا، حکمت و هنر معنوی، ص 304 نشر گروس، تهران 1375
8- انجیل عیسی مسیح، انجیل یوحنا، باب اول.
9- برخی از شاگردان ابن عربی چون قیصری و قونوی و کاشانی به حضرات خمس ابن عربی، مرتبه دیگری افزودند و آن را مرتبه ششم مراتب سادسه قرار دادند.
10- مقاله نظری به اصول و فلسفه هنر اسلامی، تیتوس بورکهارت، ترجمه غلامرضا اعوانی صص313 -314 (کتاب حکمت و هنر معنوی)

منبع: باشگاه اندیشه

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.