Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 7696
تاریخ انتشار : 3 اردیبهشت 1391 15:2
تعداد بازدید : 2907

موانع رشد علمی ایران و راه حل های آن

قدرت های تفکر تک تک افراد متفکر باید از یکسو مجتمع شوند و از سوی دیگر بطور پایدار سازماندهی گردند تا مجموعه همواره رشد کند. این مجموعه باید مسائل جامعه را دریابند و راه حلهای مناسب ارائه دهند. این علم، سازمان یافته است و پیشرفت ایران در هر زمینة قابل تصور به میزان پیشرفت این علم وابسته است. برای دستیابی به این علم سازمان یافته، موانع زیادی وجود دارد و به نظر می رسد آگاهانه بوجود آمده اند. رفیع پور در این کتاب تلاش می کند این موانع را بصورت یک مدل سیستماتیک تشریح نماید و راه حلهایی ارائه دهد.

دکتر فرامرز رفیع پور در کتاب «موانع رشد علمی ایران و راه حل های آن»به موضوع تولید علم در دانشگاه ها می پردازد.

خلاصه: از نظر رفیع پور؛ سیستم تفکرساز ما باید آدمهایی تربیت کند که سه ویژگی عمده داشته باشند: 1. متفکر بودن 2. وطن دوست بودن 3. متقی بودن. رفیع پور با نقد انواع سمینارهایی که در ایران برگزار می شود می نویسد اگر هدف سمینارها و کنفرانسهای علمی آنست که 1) عده ای دانشمند 2) که به حیطه مسائل اشراف دارند دور هم جمع شوند 3) تا ابعاد مساله را ترسیم کنند 4) و برای هر بعد افراد صاحبنطر را دعوت کنند تا راه حل ارائه دهند 5) و در پایان طراحان نظرات ارائه شده را در هم ادغام می کنند تا نگرشی جامع تر از مساله و راه حل ها برسند.

سیستم منسجم تفکر ساز و سمینارهای کاریکاتوری

از نظر رفیع پور سیستم تفکرساز ما باید آدمهایی تربیت کند که سه ویژگی عمده داشته باشند: 1. متفکر بودن 2. وطن دوست بودن 3. متقی بودن. رفیع پور با نقد انواع سمینارهایی که در ایران برگزار می شود می نویسد اگر هدف سمینارها و کنفرانسهای علمی آنست که 1) عده ای دانشمند 2) که به حیطه مسائل اشراف دارند دور هم جمع شوند 3) تا ابعاد مساله را ترسیم کنند 4) و برای هر بعد افراد صاحبنطر را دعوت کنند تا راه حل ارائه دهند 5) و در پایان طراحان نظرات ارائه شده را در هم ادغام می کنند تا نگرشی جامع تر از مساله و راه حل ها برسند،

سمینارهای ایرانی کاریکاتوری تقلیدی از چیزی هستند که در غرب اجرا می شود.

 نگاه سیستمی به موانع رشد علمی درایران

در یک سیستم علمی سه عنصر استاد، دانشجو و محتوای آموزشی در یک مثلث با یکدیگر ارتباط متقابل دارند. اما دو عامل مهم دیگر یکی "عوامل سازمانی" و دیگری "عوامل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی" که آنرا «محیط فرهنگی» می نامند نیز بسیار مهم هستند. هدف کتاب نشان دادن شرایط یک علم سازمان یافته برای ایران است. رفیع پور به علت اهمیت بیشتر عوامل فرهنگی، ابتدا به بحث نظام فرهنگی و نقد آن می پردازد. (ص 26)

مهمترین عناصر فرهنگی حائز اهمیت عبارتند از: الف رفتاراستبدادی ب- رفتار هنجاری ت- رفتار احساسی ث- تضاد جویی پ- خودنمائی ح- فردگرائی.

از نظر نویسنده دو عنصر خودنمائی و فرد گرائی از زمان روی آوردن به سیاست در زمان شاه و در دوران به اصطلاح سازندگی بعد از جنگ در فرهنگ ما بوجود آمده و دامنه آن وسیع است و از مطرح کردن خود در گفتار، نوع لباس و منزل و شغل شروع می شود و به بیشتر خواهی، جاه طلبی و مقام پرستی و برتری جویی می رسد. (ص 28) چهار عنصر دیگر قدمت بیشتری دارند و گاه حتی در جهت مثبت نیز تاثیر می گذارند. به این عناصر عنصر هفتم مذهب هم اضافه می شود.

جمهوری پسرخاله

مهمترین، اما نه متقدم ترین عامل فرهنگی که مانع جامعه ایران دربخش علم می شود، استبداد است. تردید نیست که برای یک نظام اجتماعی در همه بخش ها یک سلسله مراتب از تصمیم گیری لازم است، اما وقتی مسئولیت های مدیریتی در سطوح مختلف، بالاخص بالا تا متوسط جامعه نه براساس توانائی بلکه به این دلیل به افراد سپرده شوند که پسر فلان شخص یا متعلق به فلان گروه است، در اینصورت توزیع مسئولیت ها با توانایی ها نامتناسب خواهد بود و در بدترین حالت، رابطه معکوس با توانائی ها خواهد داشت. وضعیتی که استرک (8-1: 1995sterk) آن را جمهوری پسرخاله می نامد. نویسنده با درشت کردن نظر خود درباره شکل گیری «جمهوری پسرخاله» می نویسد: «این خطر بسیار بزرگی است برای یک جامعه که آنرا به نابودی کامل تهدید می کند.» (ص 30) زیرا باعث شیوع «فساد سازمانی» می شود. نوع دیگری از نظام استبدادی که عمیق تر و گسترده تر از انواع قبلی است وقتی شکل می گیرد که با مذهب پیوند بخورد و مشروعیت مذهبی بیابد (ویتفوگل 1977).

رفیع پور با ذکر ویژگی های این نظام می نویسد: «لذا وقتی استبداد حاکم شد، افراد تصمیم گیرنده نظر و شناخت خود را که همواره مورد تایید ظاهری زیردستان است، صحیح می پندارند. در اینجا هرم قدرت با هرم تفکر در تضاد قرار می گیرد. اما افرادی که در راس هرم قدرت هستند به غلط می پندارند که در راس هرم تفکر نیز قرار دارند. .... بنابراین در بسیاری از جلساتی که در سطوح مختلف کشور درباره علم تصمیم گرفته می شود شما با روسایی سرو کار دارید که با روش پسر خالگی مسئول شده اند و اگر حرفی بزنید که علمی و منطقی، اما با نظر رئیس جلسه مغایر باشد، جناب رئیس آنچنانی سخت ناراحت خواهد شد. (ص 31)

نویسنده در ادامه می نویسد: «البته منصفانه در شرایط کنونی آزادی بیان بسیار بیشتر شده است. گاه برخی از انتقاد ها حتی از حدود ادب و شؤون انسانی بسیار فراتر می روند که این خود از نظام فرهنگی استبدادی و... سر چشمه می گیرد و شایستگی آزادی را زیر سوال می برد....(ص 32)

علم تزئینی

اما یک مساله باقی می ماند....مسئولان ما تا چه اندازه به اهمیت و فایدة علم پی برده اند، آنهم نه از دید دکوراتیو و تزئینی، بلکه از نظر فایده و کاربرد عملی برای اداره جامعه.... به همان نسبت که مسئولان یک کشور برای علم ارزش قائل نباشند، علم آن کشور تنزل می یابد. بسیار خطرناکتر در یک سیستم اقتصادی وقتی است که هرم علم براساس هرم قدرت و نفوذ روش «جمهوری پسرخاله» شکل بگیرد و براساس ضوابط همان جمهوری، افراد ناباب و نالایق در رأس هرم علم منصوب شوند و یا با تعیین ضوابط «من درآوردی» در دانشگاههای از علم آزاد، به درجاتی دست یابند و در هرم علم صعود نمایند و سپس علم را وسیله و اهرمی برای دستیابی به قدرت سیاسی قرار دهند. در آنصورت باید گفت که وای به روزگار آن جامعه.(ص 33)

عنصر فرهنگی استبداد در علم فقط به سیاستگذاران و تصمیم گیرندگان بیرون از حیطة علم مربوط نیست در درون سیستم علمی نیز ما با این عنصر در حد بالایی مواجهیم.(ص 33)

او مجددا تذکر می دهد که مسئولان جامعه باید از علم انتظار کارکرد واقعی داشته باشند و نه کارکرد دکوراتیو و تولید مدرک و سرگرم کردن جوانان.

نظام سیاسی و جایگاه علم

چه کسی باید گام اول را بردارد؟ مسئولان جامعه یا دانشمندان؟ از آنجا که علم وسیله ایست که مسئولان جامعه به آن احتیاج دارند، بنابراین این سیاستمداران جامعه هستند که باید قدر علم را بدانند و سیستم سازی کنند. حال وقتی مسئولان درجه یک و تصمیم گیرندگان اصلی این کشور افرادی باهوش، متفکر و اهل علم هستند و در عین حال در زهد بسر می برند، پس چرا ما آنطور که انتظار داریم به اهداف نمی رسیم؟(ص 53)

علم امروز در دنیا، دیگر اتفاقی نیست. علم امروز سازمان یافته است و مانند یک کارخانه، بطور حساب شده علم تولید می شود. پس نظام سیاسی ما باید به دنبال تولید سازمان یافته باشد. برخی از مسئولان فکر می کنند که با تولید هزار لیسانسیه اقتصاد، آنهم در دانشگاه آزاد می توان در آینده با این افراد مساله پیچیده اقتصاد کشور را حل کرد. مسائل فکری مثل یک سنگ بزرگ نیست که با هزار نفر بتوان اطراف آنرا گرفت و بلند کرد. در این میدان کارزار به یک مرد آزموده نیاز است. مساله جنگ با ژاپن و آلمان را آمریکا توسط یک دانشمند (انیشتین) و مدیریت و سازماندهی دانشمند دیگر (اپنهایمر) حل کرد. بنابراین باید ابتدا دانشمندان موجود را که نزدیک به مرحله بلوغ و تولید علمی هستند یا به آن مرحله رسیده اند کمک کرد که بارور شوند و بتوانند به میزان بیشتر و عمیقتری فکر کنند تا بر مسائل چیره شوند. اما متاسفانه بقول دکتر داوری «کشورهای توسعه نیافته از علم بسیار حرف می زنند، اما حقیقت علم بیشتر یک نیاز... حیثیتی جامعه های در راه توسعه است، نه نیاز حقیقی که با درک شان علم در جامعه متجدد قرین است.» (ص58)

دگرگونی نظام اجتماعی و تاثیر آن در علم

بعد از پایان جنگ اقداماتی که در جهت به اصطلاح سازندگی انجام گرفت - گرچه هدف مسئولان آن خیرخواهانه و شجاعانه بود، اما به علت در نظر نگرفتن پیامد های آن- آسیب های بزرگ به نظام اجتماعی ما رسانید. مهمترین آن سیاست توسعه بیرونی بوده است که شالوده نظام اجتماعی- فرهنگی ساخته شده بعد از انقلاب و در طول جنگ مانند ملاحظات اجتماعی، انسجام اجتماعی، ساده زیستی، قناعت، رضایت و... را دگرگون و تاثیرات بسیار مخرب و پایداری نیز در زمینه علم و آموزش کشور داشته است... در این فرایند مدرک علمی، یک وسیله مهم برای کسب پرستیژ و ارزش های اجتماعی و دستیابی به مقامات بالاتر... می باشد و این یک مانع مهم برای رشد واقعی علم کشور است. عده زیادی از افراد، بالاخص آنان که دارای مدرک فوق لیسانس هستند، در هر جا و هر پستی که باشند، از یک طرف از موقیعیت شغلی موجود خود نه در جهت بهره رساندن به کشور بلکه در جهت منافع و پیشرفت شخصی بهره می جویند و از طرف دیگر به شغل خود به عنوان یک کار موقت نگاه می کنند که وسیله ای برای ارتقاء به پایگاه بالاتر است. لذا کمتر کسی شغل خود را آنطور که باید جدی و دائمی تلقی می کند. این فرآیند عدم ثبات با عدم ثبات اقتصادی تشدید هم می شود.

قانون نظام هماهنگ پرداخت ها در ایران که طی آن حقوق و درآمد کارمندان دولت به درجه  تحصیلی آن وابسته شده است این موضوع را تشدید کرده است. حال آنکه مثلا در آلمان نه فقط در بسیاری از موارد در سازمان های دولتی مدرک تحصیلی روسا و مافوقین کمتر از زیردستان است بلکه آنها مطمئن از توانایی های علمی، بین الملی، اجرایی، هوش و ... خود به زیردستان دستور می دهند. (ص68)

بنابراین فرایند توسعه، نابرابری، نمایش ثروت و قانون نظام پرداخت ها موجب شد که «ولع ارتقاء» که از زمان شاه و شرایط نا برابرش بوجود آمد و در پیدایش انقلاب موثر بود تشدید گردد. این ولع مانند یک سیل، نیاز به مسیر و یک راه برای ارضا داشت. این راه چگونه ایجاد شد؟ سیل ولع ارتقاء با ابزاری چون نظام هماهنگ پرداخت ها بسوی دانشگاهها هدایت شد.... و کار به آنجا کشید که در شهر های کوچک نیز یک نوع رقابت برای داشتن یک واحد دانشگاهی درگرفت و... دانشگاه آزاد که هدفش ابتدا آموختن بود به یک مدرک گاه بزرگ تبدیل شد و در دورترین نقاط کشور شعبه ایجاد کرد و در اکثر رشته ها دانشجو پذیرفت.

تب دکترا

بنابراین شورای گسترش وزارت علوم به علت همان فشار از سوی مسئولان و مردم، به بیشتر دانشگاه ها اجازة تاسیس رشته های جدید را داد واکنون به غیر از وزارت علوم و بهداشت، 16 وزارت خانه و 13 موسسه دیگر آموزش عالی تا سطح دکترا دارند. از سازمان عمران کیش گرفته تا سازمان اوقاف، ریاست جمهور، بنیاد شهید، وزارت نیرو و... به این موسسات باید دانشگاه پیام نور را اضافه کنیم. از این اقدامات مخربتر، دوره های دکتراست که یکی پس از دیگری و با رقابت بسیار زیاد بین دانشگاه ها، گروهها و دانشجویان ایجاد می گردد بدون آنکه دانشگاهها توان علمی چنین دوره هایی را داشته باشند. دانشگاه آزاد نیز در نقاط دورافتاده دورة تحصیلات تکمیلی برگزار می کند و دانشگاه پیام نور نیز که گویی با دانشگاه آزاد در مسابقه است اخیرا حتی از طریق مکاتبه ای حتی مدرک فوق لیسانس می دهد. در نتیجه ایران در َآینده بیشترین تعداد افراد با مدرک دکتری جهان را خواهد داشت. آموزش عالی همچون صابونی شده که در یک سطل آب انداخته باشیم و با «هم زدن» تولید کف کنیم و به آن افتخار نمائیم. در نتیجه دانشجویان شاغل در چندین مسئولیت اداری و تدریس که عموما صاحب خانواده و گرفتاریهای آن نیز هستند با روشهای آبکی صاحب مدرک می شوند و به مردم بیچاره این کشور فخر می فروشند و فرایند فرهنگی خودنمایی را تشدید می کنند. لذا این یک بازی خودگول زننده است و نه گول زنندة غرب، زیرا آنها این نکات را به خوبی می دانند. (73)

مشکل ما در علم و دانشگاه در آنست که هر کسی وارد دانشگاه می شود، چه دانشجو، چه استاد، به ندرت برای علم و بیشتر برای فخر است. دانشجو می خواهد مدرک بگیرد و فخر بفروشد و توانایی حل مساله فرعی است. استاد توسعه ای هم، در بهترین حالت، می خواهد مقاله و کتاب بنویسد، نه برای اینکه مساله ای را حل کند و به کشورش کمک  نماید، بلکه هدف آنست که بتواند در مسابقات داخلی و خارجی ارتقاء به درجة بالاتری برسد تنها راه حل ما دست برداشتن از مدل سیاسی توسعه ظاهری و در پیش گرفتن مدل رشد درونی است و ریلهای تشویق و تنبیه را بر اساس آن بنا کردن.

دانشگاه های ما کپی ناقص مدل آمریکایی

مدل سازماندهی علم ما نیاز به تغییر اساسی دارد. مدل کنونی علم در دانشگاه ها، از آمریکا کپی شده است، آنهم به صورت ناقص. این مدل به اندازة کافی در ایران آزمایش شده و نشان داده است که به علت نظام فرهنگی، سیاسی، اجتماعی در ایران برای این کشور، از همه جهات، اقلا متناسب نیست و کارایی ندارد. ما باید از مدل سنتی حوزه که در اروپا نیز مرسوم است و از مدل اروپایی نیز ایده بگیریم. اگر در گذشتة دور و همچنین نزدیک، یعنی بعد از مشروطیت، ما دانشمندانی داشتیم، یک علت آن در همین مدل نظام علمی نهفته است که نه گروههایی این چنین وجود داشت و نه اساتید براساس ضوابط کمی برگزیده می شدند و نه دانشجویان با روش کمی واحدی آموزش می دیدند....(113)

اساتید

اساتید دانشگاهها نیز محصول این جامعه هستند. ازیک طرف برخی خداجوی و دارای تزکیه، معرفت عمیق، تواضع و حس وطنن دوستی هستند. درآن طرف طیف نیز افرادی یافت می شوند که بعضا ژست استادی می گیرند و با کیف سامسونت و لباسها و رفتارهای مصنوعی خود، ادای استادی را در می آورند و الگوی مناسبی برای دانشجویان و علم آیندة کشور نیستند. متاسفانه «رشد سریع و هجوم نااستادان» به دانشگاهها باعث شده هر شخص مدرک جوی ناتوان و نه فقط جوان به عنوان عضو هیات علمی استخدام شوند و آبروی هرچه استاد و دانشگاهی است را ببرند. بدیهی است برای اینگونه نااستادان و آنگونه مدرک جویان، علم، ضوابط و تقوای علمی معنی ندارد و از آن مهمتر حتی رعایت کمترین ضوابط اخلاقی. بنا بر این نباید هر کسی را که از همه جا وامانده است، به حیطة علم راه داد. در غیر این صورت با وجود این سیکل فزاینده و انبساطی مخرب در زمینه علم کشور که نتیجه آن اینست که دانشگاه ها فقط نقش دادن مدرک را خواهند داشت، نام دانشگاه دیگر مناسب نخواهد بود و نام «مدرک گاه» متناسب به نظر می رسد!! که «هر که را مقصود از طلب علم، جاه و مال باشد و علم بدست خواهد آوردن، اولی تر آنکه به کسب مشغول شود... که این چنین کس، شیطانی گردد از شیاطین انس و خلق بسیار به وی تباه شود.» (به نقل از اشعار مولوی و گفتار غزالی ص 132)

ترجمه، تمرین تقلید

متاسفانه آیین نامه های ارتقاء بجای کنترل روند خطرناک نااستادسازی، بیشتر درجهت عکس یعنی رشد سریع «نااستادسازی» تنظیم شده اند. براساس ضوابط کمی بهترین کتاب در بالاترین حد خود 20 امتیاز می گیرد و اگر کسی مقاله، نداشته باشد، استاد نخواهد شد. در مقابل هر مقاله می تواند تا 7 امتیاز بگیرد... و در این شرایط افراد مانند موشهای آزمایشگاهی خوب می دانند، کدام مسیر را باید بروند تا تشویق شوند. بنابراین سیاست مبتنی بر توسعه، استاد توسعه ای تولید می  کند که فقط به فکر دستیابی به معیارهای ظاهری هستند. در حالیکه برای ارتقا به مرحلة استادی نباید اهمیت مقاله بیشتر از کتاب تعیین کننده باشد. با ارائه یک مقاله انسان نمی تواند توانایی حل مسائل جامع را کسب نماید. حل مسائل جامع نیاز به تمرین تفکر طولانی و عمیق دارد. لذا ارزیابی ها باید در یک ساخت منظم فکری منسجم صورت بگیرد. نکته بعدی ترجمه است. گرچه یک ترجمه خوب کار و زمان زیادی می برد و لازم است که برخی از آثار مهم (بالاخص کلاسیک) ترجمه شوند، اما در یک ترجمه، مترجم هرگز یک ایدة نو ابداع نمی کند. او تمرین تولید نمی کند. ترجمه یک کار مونتاژی است. مترجم تمرین تقلید می کند. او هرگز از این طریق مولد نمی شود،بلکه مقلد می شود. ما با امتیاز دادن به ترجمه آنرا تشویق می کنیم که جوانان ما مقلد شوند و مقلدان را تکثیر می کنیم...(ص139)

دانشجوی طالب علم

به نظر می رسد هفت عامل مهم برای افراد جوانی که می خواهند وارد وادی علم شوند لازم است: سن، علاقه، هوش و استعداد کافی، تزکیه و ظرفیت، صبر و استادپذیری، استقامت و پرهیز از غرور.

یادگیری از آنجا که هم جنبة شناختی و نظری دارد و هم جنبة عملی و عموما فرایند یادگیری در حضور افراد دیگر در گروههای کوچک و بزرگ روی می دهد، تناسب سنی برای انواع آموزش ها لازم است. زیرا افراد در سنین بالا نیاز به احترام بیشتری احساس می کنند و نگران از دست رفتن آبرو  و حرمت خود هستند. از اینرو در سنین بالاتر میزان کمتری از ریسک پذیری وجود دارد و نتیجه امکان یادگیری کمتر است. یک دانشجو باید واقعا جوینده و طالب واقعی علم باشد و بعد از علاقه هوش و استعداد کافی، لازم است. از این نظر ما در دانشگاهها خصوصا رشته های علوم انسانی – سخت در یک بحران بسر می بریم و کمتر کسی را می توان یافت که علاقه های در جستجوی دانش در خود داشته باشد(ص 220) اساتید حکیم ما تاکید زیاد بر گزینش دقیقتر داشته و معتقد بوده اند که علم را نباید در اختیار نااهلان و افراد کم ظرفیت قرار داد، چون اینکار تیغ بدست زنگی مست سپردن است و هم برای خود شخص و هم برای مردم جامعه ضرر دارد.

در آموختن علم یک نوع اعتماد به سیستم آموزشی و استاد شرط اساسی است. یکی مشکلات ما آنست که دانشجویانی که در ابتدا هیچ نمی دانستند و در طول چند سال در مکتب یک استاد آموزش داده می شوند، بعد از مدت کوتاهی مغرور شده و خود را بی نیاز می بینند. درحالی که یک دانشجو اگر بخواهد در علم موفق شود باید روحیة شاگردی در او پرورش یابد و بطور درونی و واقعی معلم را بالاتر از خود بداند. متاسفانه حتی وقتی برخی از فارغ التحصیلان ایرانی می خواهند برای ادامة تحصیل به خارج بروند، بیشتر این فکر را در سر دارند که کجای می توانند برای اهداف پیشرفت فردیشان موفقتر باشند و این سوال که کجا من می توانم عاشقانه و مخلصانه شاگردی کنم در ذهنشان نیست. نکتة مهم دیگر در محیطهای علمی ایران؛ غرور است که هم در بین اساتید و هم در بین دانشجویان به چشم می خورد و این از نظام فئودال آمیخته با سیاست توسعه و ولع ارتقا سرچشمه می گیرد.(ص 229) «ابلیس گفت: سه حالت است که در هر که یافت شود، حاجت خود از او یافته ام؛ هرکه علم خود بسیار شمارد و دین خود فراموش کند و به رای خود مغرور و معجب گردد...(راغب اصفهانی)

چه باید کرد؟

رفیع پور در جای جای کتاب با تحلیل مسائل ریز و درشت مرتبط با موضوع تلاش می کند راهکارهایی ارائه دهد:

* پیشنهاد ادغام دانشگاه آزاد در وزارت علوم و تطبیق این دانشگاه با معیارهای آن وزارت و همچنین کنترل آن از جانب وزارت علوم بجا به نظر می رسد....

* بسیار ضروری است که مسائل مربوط به آموزش، چه در سطح مدارس و چه در سطح دانشگاه، در یک وزارتخانه متمرکز شوند، تا امکان برنامه ریزی و اقدامات هماهنگ بوجود آید....

* به منظور پیشرفت صنعتی کشور و نیز حل مسالة اشتغال و جلوگیری از هجوم افراد به دانشگاهها لازم است، آموزش فنی و حرفه ای مورد توجه بسیار بیشتر قرار گیرد...

* در سالهای آخر دبیرستان باید سختگیری زیادی شود و کسانیکه ضعیف هستند بسوی مشاغل دیگر - بالاخص مشاغل عملی- هدایت شوند. این استدلال که بهتر است جوانان ما به دانشگاه بروند تا بیکار و ولگرد درخیابان باشند، بسیار گمراه کننده و اشتباه است. زیرا با ورود به دانشگاه مسالة بیکاری حل نمی شود، فقط به تعویق می افتد و حتی مسائل دیگری از قبیل بالا رفتن سطح توقعات، لاینحل ماندن مسائل علمی کشور، وابستگی بیشتر به کارگران افغانی که تابع نظام ارزشی ژستی تحصیلات و فرار ازکارهای عملی نیستند و انبساط سیستم دولتی و گسترش بیشتر فساد را دامن می زند...(ص 199)

* روش گزینش دانشجو در کشور باید تغییر کند ...(بحث مفصل آن در کتاب)

* قبل از ورود به هر رشته باید یکسال دروة کار آموزشی عملی در محیطهای متناسب با رشته گذاشته شود و مثلا کسی که می خواهد رشته جامعه شناسی یا اقتصاد بخواند، باید در یک شرکت رسمی درجهان، چه ژنرال موتور و چه شرکت رنو و یا مرسدس بنز مدتی کار آموزی بیاورد.(ص 205)

در بیشتر کشورهای اروپایی مرکزی هرکس که بخواهد رشتة کشاورزی بخواند باید حداقل یک سال تمام (یک دورة کامل زراعی) را در یک مزرعة کشاورزی، زیر نظر استادکار شناخته شده از جانب دولت محلی، کار عملی کند و در پایان باید یک گزارش مبسوط از تجربیات خود ارائه دهد...(ص 205)

* ما معمولا در دانشگاه ها برنامة وزینی برای دانشجویان و در مقایسه با یک دانش آموز دبیرستان، بیش از نیمی از وقت دانشجو آ‍زاد است. دانشجویان جوان پرآواز را نباید به حال خود گذاشت تا غرق در امواج خطرناک شوند. برنامه های آموزشی می بایست متناسب با نیاز کشور تغییر کند و به مسائل اصلی کشور بپردازد...

* هشدار

«ممکن است گفته شود که آقا این آدم هایی را که شما می گوئید اصلا پیدا نمی شوند و اگر در سطح یک دانشکده نگاه کنیم به تعداد انگشتهای یک دست هم نمی رسند. بسیار خوب ما هم در پاسخ می گوییم که اولا چرا وقتی شما آدم ندارید، بطور بی رویه دانشگاهها را گسترش می دهید و جوانان را در دانشگاه خراب می کنید و تهی بار می آورید و اینان بعدا به عنوان انسانهای تهی، سرنوشت این کشور را بدست می گیرند و همه چیز را بر «تهی» بنا می کنند. آیا علت جز اینست که ما با یک سیاست انبساط بادکنکی و خودنمایی به غرب که خودش ما را در این مسیر انداخته است سروکار داریم؟.... ثانیا اگر شما استاد ندارید، استاد دانشمند بسازید و نه آنکه مدرک بی محتوا و ارتقاء مصنوعی نامستحق به او بدهید و بعد به تعداد زیاد ارتقاء و اساتید دانشگاه افتخار کنید.(ص 989)

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.