Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 8114
تاریخ انتشار : 30 اردیبهشت 1391 9:56
تعداد بازدید : 1358

ما و تحقيرهاي رسانه اي غرب

امروز زمامداران اروپا از خاورميانه نمي ترسند، از عرب ها هم نمي ترسند حتي از افغان ها هم نمي ترسند اين ها همه اش علايم ظاهري و تظاهر به ترس است، آن ها مي ترسند چون مي بينند كه نخبگان اروپا و آمريكا دارند مجذوب اسلام مي شوند، آن ها مي ترسند چون احساس مي كنند كه بحران معنويتي كه در اروپا و آمريكا وجود دارد پاسخش قرآن است

دکتر محمد حسین زورق عضو هیئت علمی دانشکده صدا و سیما در گفت و گو با روزنامه کیهان به "راهبردهاي برون رفت از تحقيرهاي رسانه اي غرب" پرداخته است.

سيستم ارتباطات بين الملل و وجود بي عدالتي محض در اين سيستم مقوله اي است كه در طول سده گذشته مورد بحث و انتقاد بسياري از انديشمندان و سياستمداران جهان بوده و هست.
    آنچه در اين رابطه مدنظر است وابستگي مهمترين رسانه هاي بين المللي به قدرت هاي بزرگ است، به نحوي كه روزانه با انتشار ميليون ها كلمه خبر و القاي اخبار دروغ و راست ميدان را براي رسانه هاي مستقل و غيروابسته تنگ و تنگ تر مي كنند.
    اين رسانه ها حتي پارا فراتر گذاشته و با نفوذ در بدنه اطلاع رساني كشورها عرصه را به خبرنگاران داخلي تنگ كرده و حتي به تحقير و توهين جوامع مي پردازند.
    اعتراض خبرنگار روزنامه كيهان در جلسه مطبوعاتي رئيس جمهور در ماه گذشته نسبت به آزادي عمل برخي رسانه هاي آمريكايي در ايران و توهين خبرنگار شبكه خبري CNN به خبرنگاران ايراني و همچنين توهين آشكار شبكه خبري الجزيره قطر به ساحت مقدس مرجعيت شيعه بويژه آيت الله سيستاني ما را بر آن داشت تا درباره جايگاه رسانه كشورهاي شرقي بويژه جمهوري اسلامي ايران و كشورهاي غربي بويژه آمريكا و بالعكس يك بررسي مقايسه اي داشته باشيم.
    آنچه در زير مي خوانيد بخشي از مجموعه گفت وگوهايي است كه درباره سيستم ارتباطات بين المللي با كارشناسان ارتباطات به عمل آمده است. بخش اول اين گفت وگو مربوط مي شود به دكتر محمدحسن زورق معاون سياسي سازمان صدا و سيما در دوران 8 ساله دفاع مقدس.
    سيستم ارتباطات بين المللي
    و نگرش ما در اين رابطه
    در زمينه ارتباطات به طور كلي چهار نگرش مي تواند وجود داشته باشد: 1- نگرش تاريخي 2- نگرش سيستمي 3- نگرش حقوقي 4- نگرش تركيبي.
    1- نگرش تاريخي
    پژوهشگر در نگرش تاريخي با توجه به تحول تكنولوژي ارتباطات در طول تاريخ اصالت را به تكنولوژي مي دهد. حسن اين نگرش اين است كه بالاخره به ما نشان مي دهد كه تكنولوژي ارتباطات در طول تاريخ چگونه تغيير و توسعه يافته است و اين توسعه و تغيير تكنولوژي ارتباطات چه تأثيرات مثبتي را روي زندگي بشر گذاشته است.
    اما عيب بزرگي هم دارد و آن اين كه قضاوتي كه برآمده از تحول تكنولوژي ارتباطات است تعميم داده مي شود به كل ارتباطات. يعني پژوهش گر در اين نوع نگرش مي گويد، در دنياي امروز كه دنياي ماهواره هاست، دنياي شبكه هاي بين المللي تلويزيوني و راديويي است، دنياي برداشتن مرزهاي فرهنگي است و بشريت به پيشرفت بالاتري دست پيدا كرده است.
    اگر چه مقدمه اين مطلب درست است اما در نتيجه آن محل سؤالات جدي وجود دارد و آن اينكه درست است كه امروز دنيا، دنياي ماهواره است، مرزهاي فرهنگي برداشته شده است و فاصله هاي جغرافيايي كوتاه شده به طوري كه يك نفر در يك نقطه از جهان مي تواند براي همه جهانيان پيام بدهد ولي در اينجا 2سؤال مطرح است: سؤال اول اينكه آن كسي كه پيام مي تواند بدهد كيست؟ آيا همه انسان هاي روي كره زمين از اين موقعيت برخوردارند؟ يعني همه اين 6ميليارد جمعيتي كه روي كره زمين هستند مي توانند با جهانيان صحبت كنند يا يك عده خاصي از اين امكانات برخوردار هستند؟
    سؤال دوم اين است، درست است كه كبوتر نامه بر نيست و ماهواره هست ولي در پيامي كه آن كبوتر نامه بر مي برد و يا اين ماهواره مي آورد چه چيزي گفته شده و نوشته شده است؟ (دقيقا شبيه به ظرف و مظروف مي ماند.)
    فرض كنيد سفره اي چيده ايد با ظروف طلايي در آن، اگر در داخل آن ظروف طلايي غذاي گوارايي هم ريخته شود خيلي خوب است اما اگر چنانچه در همين ظروف طلايي به جاي غذاي گوارا زهر بريزيم آيا مي توانيد بگوييد كه باز پيشرفت كرده ايد؟ و يا به يك زندگي بالاتري رسيده ايد؟ آيا مي توانيم بگوييم كه تراز زندگي مان ارتقا پيدا كرده است؟
    پس بنابراين مشكل نگرش تاريخي به ارتباطات بين المللي اين است كه قضاوت برآمده از تحول تكنولوژي ارتباطات به كل ماهيت و چيستي و چگونگي ارتباطات تعميم داده مي شود كه، اين قضاوت، قضاوت عادلانه اي نيست.
    2- نگرش سيستمي:
    نگرش دوم نگرش سيستمي است و سيستم در اين نگرش به معناي مجموعه هايي است با اجزا مرتبط با هم، متناسب با هم و متعامل بر هم و در عين حال هدفمند.
    وقتي كه مجموعه اي از اجزا با هم مرتبط شوند، با هم متناسب و بر هم متعامل شوند و اين تناسب، ارتباط و تعامل هدفمند باشد مي گوييم يك سيستم به وجود آمده است. اين نوع نگرش مخصوصاً در ادبيات دوران جنگ سرد و در ادبيات سياسي بلوك شرق خيلي مورد توجه قرارداشت. آن ها مرتب صحبت از اين مي كردند كه در حقيقت يك دستگاه و سامانه اي وجود دارد كه اين سامانه در اختيار امپرياليسم جهاني است و تصريح مي كردند كه هدف اصلي آن هم تثبيت سلطه امپرياليسم برجهان خواهد بود.
    اگر چه بعدها براي همه روشن شد كه خود بلوك شرق هم جزيي از اين سيستم و بخشي از اين سامانه بوده و نقدي را هم كه به شدت عليه غرب مي كرد در حقيقت يك تاكتيك و يك استراتژي بود كه به صورت لازم و ملزوم هم درآمده بودند.
    اجمالا در بررسي اين نوع نگرش مي توان به اين نتيجه رسيد كه نمي توان همه دستاوردهاي ارتباطي بشر را در مكانيزم هاي سياسي كه در نظام دوقطبي مطرح بود خلاصه كنيم.
    3- نگرش حقوقي:
    نگرش حقوقي به عنوان سومين نگرش در زمينه ارتباطات در جايگاه خودش از مهمترين نگرش هاست زيرا اين نگرش بحث هاي زياد و مختلفي را در برمي گيرد، اعم از تقسيم طول امواج براي كنفرانس ها و قرارداده هاي بين المللي، تا دفاع از حقوق خبرنگاران، نويسندگان و بالاخره دفاع از حقوق صاحبان شبكه هاي اطلاع رساني، كه در اين رابطه چند نكته قابل تأمل و توجه است.
    يكي اينكه، ما واقعاً معتقد به دفاع از حقوق خبرنگاران و نويسندگان و شبكه هاي راديو تلويزيوني و روزنامه ها هستيم ولي در دنياي امروز به خصوص در غرب در وهله اول يك ارتباط خاصي ميان وجوه مختلف قدرت اعم از قدرت اقتصادي، قدرت سياسي، قدرت نظامي و قدرت ارتباطي وجود دارد كه در بين آن ها هم نكات تأمل برانگيزي مشاهده مي شود، اين به اين معنا است كه وقتي در دنياي ارتباطات مخصوصا در غرب صحبت از حقوق خبرنگاران مي شود اين حقوق در حقيقت الزاما به معناي حمايت از حقوق يك فرد خاص نيست بلكه تقويت يك سيستم خاص است كه به آن قدرت ارتباطي اطلاع مي شود.
    نكته ديگري كه در اين رابطه قابل پرداخت است و در جاي خود از ماهيت بالايي هم برخورداراست، اگرچه مورد غفلت قرارگرفته، حقوق خوانندگان و بينندگان و شنوندگان است، شايد طرح اين سؤال كه آيا كساني كه قدرت ارتباطي را در اختيار خودشان دارند اين حق را هم دارند كه هرچه مي خواهند بنويسند و هرچه مي خواهند منتشر كنند، بتواند بحث را در بستر مناسب تري هدايت كند.
    سؤال را مي توان به شكل ديگري هم مطرح كرد و آن اينكه آيا نبايد توجه كرد كه بينندگان و شنوندگان و همچنين خوانندگان هم كه اغلب از داشتن چنين قدرتي (قدرت ارتباطي) محروم هستند، آن ها هم حقوقي دارند كه از حقوق اين قشر عظيم جوامع بايد حمايت كرد؟
    به عنوان مثال آيا مي توانيم اين را جزو حقوق مخاطبان رسانه ها بدانيم كه رسانه ها ملزم باشند كه به عقايد مخاطبان خودشان احترام بگذارند؟ به حقوق اساسي آن ها احترام بگذارند به منافعشان احترام بگذارند، متعهد باشند كه راست بگويند و همه «راست» را بگويند. چون امروز ديگر دروغ گفتن به آن شكل كلاسيكش وجود ندارد بلكه دروغ گفتن به كمك راست گويي به مردم رواج پيدا كرده است!
    مثالي در اين باره مي زنم. جامعه اي را در نظر بگيريد، كه در آن هزار واقعه رخ مي دهد، اگر از اين هزار رخداد صد مورد آن مثبت و صد مورد آن منفي باشد و 800 مورد رخداد باقي مانده هم نه خيلي مثبت باشد و نه خيلي منفي و شما مي خواهيد از ميان اين خبرها 10 خبر از اين جامعه تان را درروزنامه تان منتشر كنيد و يا مي خواهيد در شبكه تلويزيوني يا راديويي خودتان 10 دقيقه خبر، از اين نوع اخبار پخش كنيد، در اين صورت، شما مي توانيد مثلا 10 خبر يا آيتم خبري از ميان خبرهاي موجود انتخاب كنيد، اگر 9 مورد را مثبت و يك مورد را منفي انتخاب كنيد، در اين صورت مخاطب شما يك تصويري خاص از اين جامعه به دست مي آورد كه منفي خواهد بود زيرا، شما دروغ گفتيد به وسيله راستگويي مخاطب در مقابل شما خلع سلاح است چرا؟
    چون كه اگر در مورد هر يك از سوژه هاي خبري شما (الا آن يكي را كه دروغ بود) تحقيق كند مي بيند كه شما راست گفتيد، و حال آنكه در مجموع شما دروغ گفتيد. چون جامعه، جامعه اي نيست كه 90 درصد رخدادهايش مثبت باشد. برعكس قضيه هم صادق است. شما مي توانيد در 10 آيتم خبري خودتان 8 مورد را منفي انتخاب كنيد، يك مورد را مثبت و يك مورد را خنثي. بازهم، هم راست گفتيد و هم دروغ.
    راست گفتيد، به اين معنا كه مخاطب وقتي تحقيق كند مي بيند كه همه خبرهاي شما راست است، دروغ گفتيد چون آن جامعه جامعه اي نيست كه 80 درصد يا 90 درصد رخدادهايش منفي باشد و 10 درصد يا 20 درصد رخدادهايش مثبت يا خنثي باشد.
    امروز رسانه ها در دنيا اينطوري عمل مي كنند. فرض كنيد يك جامعه اي را كه انقلاب كرده و مي خواهد استقلالش و منافعش را حفظ كند، چه اتفاقي مي افتد؟ غير از اين است كه در اين ميان مقداري از منافع كارتل ها و تراست هاي بين الملل، همان كساني كه بسياري از شبكه هاي بين المللي خبري را برعهده دارند، به خطر مي افتد؟ پس طبيعي است كه آن ها هم درصدد حفظ منافع خود برآمده و براي رسيدن به اهداف شان از اين رسانه هاي تحت امر از جمله روزنامه هاي پرتيراژشان را كه بعضي وقت ها پنج قاره جهان را هم پوشش مي دهند به كار بيندازند، مجلات، تحليل ها، مقالات و خبرگزاري ها و شبكه هاي راديو تلويزيوني خود در سطح جهان را به كار مي گيرند و يا حتي اگر هيچ كدام از اين ها را هم نداشته باشند با آگهي هاي تبليغاتي و بازرگاني شان رسانه هاي بين المللي را عليه اين كشور بسيج مي كنند و شروع به موضعگيري هاي منفي عليه آن جامعه مي كنند و تلاش مي كنند تا مي توانند سوژه هاي منفي پيدا كنند حتي اگر برخي از آن سوژه ها درست هم باشد ولي در كل تصويري كه از آن جامعه ارايه مي كنند تصوير غلطي است.
    امروز «دروغ گويي» به وسيله «راستگويي» مهمترين مكانيزمي است كه در بسياري از رسانه ها از آن استفاده مي شود، اين به اين معني نيست كه از دروغگويي به شيوه قديم غفلت مي شود، بلكه زماني اگر احساس كنند كه مي توانند به آن شيوه هم دروغ بگويند خواهند گفت يعني متاسفانه وقتي انسان خدا را كنار بگذارد هرگونه كار ديگري مجاز مي شود اينجاست كه اين سوال مطرح مي شود در نگرش حقوقي پس چه بايد كرد؟
    پس چه بايد كرد؟
    آيا نبايد يك مكانيزمي از نوع حداقل وجدان عمومي و يا وجدان جهاني به وجود بيايد تا رسانه هايي را كه اينگونه در مقياس بين المللي برافكار عمومي تاثير مي گذارند وادار به پاسخگويي كنند؟ البته اين كافي نيست اگر در پاسخ بگوييم، چنانچه يك رسانه اي گزارشي دروغي داد آن رسانه را ملزم بكنيم كه تكذيبيه اش را پخش يا چاپ كند، زيرا او به وسيله گزارش مسمومي كه تهيه كرده و به خورد مردم داده يك شوك اوليه با ريختن آبروي تحقير فرد يا جامعه خود را در معرض اتهام قرار داده است به طوري كه در بسياري مواقع تكذيبيه به هر شكلي و حتي با هر قدمي موجبات ترميم حيثيت و موقعيت طرفي كه بر حيثيت وي خدشه وارد شده نمي شود. به هر حال بحث نگرش تاريخي يك بحث خيلي جديد است به طوري كه به جرات مي توان گفت، كه اين موضوع هيچ وقت به طور جدي مورد بررسي قرار نگرفته است.
    اگرچه امروز بحثي در همين رابطه در دانشكده صداوسيما مطرح است كه اميدواريم يك روزي تبديل به يك آيين نامه درسي تحت عنوان حقوق وقفه رسانه ها شود.
    در اين بحث احكام توليد، احكام پخش، حقوق نويسنده و بالاخره حقوق خواننده يا بيننده مورد توجه جدي قرار مي گيرد.
    غربي ها خيلي دم از حقوق نويسنده مي زنند و مدعي اند كه نويسندگان بايد در هر چه كه مي نويسند و يا مي گويند آزاد باشند! البته متأسفانه غرب در همين ادعاي خود هم شواهدي دال بر اثبات اينكه صداقت دارد يا نه ارايه نمي كند، اگرچه شواهد خلاف اين ادعا بسيارند به طوري كه در برخي موارد از نويسنده اي به خاطر اينكه در مقاله هايي همسو با سياست هاي استكباري به نگارش درآورده است حتي در سطح رئيسان جمهور حمايت كرده اند. اما از حقوق تضعيف شده خبرنگاراني كه داراي عقيده ديگري هستند، مثلا مسلمان هستند حتي در حد يك پاراگراف هم در رسانه هاي شان به آن پرداخته نمي شود.
    بر فرض محال اگر بپذيريم كه غرب نسبت به چنين ادعايي صداقت دارد سؤال ديگر و مهم تري مطرح مي شود و آن اينكه تكاليف حقوق خوانندگان چه مي شود. مثلا نويسنده اي بگويد كه اين حق من است كه به هر گونه اي كه بخواهم رمان عشقي بنويسم، چاپ كنم و كتابم را در مقياس وسيع منتشر كنم پس در اين ميان تكليف جواناني كه با مراجعه به مراكز فرهنگي اين كتاب ها را تهيه و مطالعه مي كنند و نهايتا دچار بلوغ زودرس شده و يا گرفتار هيجانات غيرقابل تحمل مي شوند چه مي شود؟ از حقوق جواناني كه با خواندن كتاب هايي از اين قبيل، در روابطشان با جنس مخالف تاثير گذاشته به طوري كه در موقع ازدواج قادر به تصميم گيري فارغ از فشار و هيجانات احساسي نمي شوند چه مي شود؟
    آيا نبايد نويسندگان اينگونه كتاب ها ملزم به رعايت حقوق خوانندگان خود كه با خواندن كتاب هاي هيجاني دچار يك زندگي ناكام همراه با طلاق مي شوند به طوري كه بچه هايشان تبديل به بچه هاي خياباني مي شود باشند؟ حقوق اين ها را چه كسي در قوانين بين المللي ديده و چرا هيچ كس از حقوق اين قشر عظيم جهاني دفاع نمي كند و چرا فقط از حقوق نويسندگان و توليدكنندگان كالاهاي فرهنگي دفاع مي شود؟!
    من مي گويم، كارگرداني كه خيلي آزادانه فيلم سينمايي و يا سريال تلويزيوني مي سازد كه در آن روابط خشن در جامعه را نشان مي دهد، ريختن خون هم نوع خود را مباح جلوه مي دهد و يا يك كار غيرممكن را امكان پذير مي نماياند پس در اينجا حقوق بينندگان اين سريال ها و يا فيلم هاي سينمايي كجا ديده شده است؟ و چه كسي بايد از حقوق آن ها دفاع كند و چه كسي بايد صيانت از نظام ارزش هاي اجتماعي و حمايت از مردمي را كه هميشه دهانشان را باز مي دارند براي گرفتن لقمه هاي فرهنگي برعهده داشته باشد و يا چه كسي مسئول سازمان بهداشت معنوي آن هاست؟!
    ما امروز در هر كشوري يك سازمان بهداشت يا اداره بهداشتي داريم كه براساس گزارش هاي دريافتي و با حضور در محل درب يك رستوران را پلمپ مي كند، به خاطر آنكه در اين رستوران از گوشت فاسد استفاده شده و يا روغني كه در پخت غذا به كار رفته استاندارد نبوده و يا ظرف هايي كه در اين رستوران به كار مي رود چرك و كثيف بوده پس سازمان به اين نتيجه رسيده كه اين رستوران بايد تعطيل شود.
    پس تكليف رستوران هايي را كه غذاهاي فرهنگي به جامعه عرضه مي كنند، چه مي شود و چه كسي اين رستوران ها را مورد بررسي قرار مي دهد؟ به محض اينكه كسي هم پيدا شود و پاسخگو باشد و بگويد كه اين كالاي فرهنگي آلوده است، زهرآلود است، سم است و مي تواند نظام ارزشي يك جامعه را مختل كند، بانگ برمي آوردند كه آزادي قلم نيست!
    ما به آزادي قلم معتقديم به جد هم معتقديم اما، آزادي قلم را به اين معنا قبول داريم كه همه بتوانند آزادانه حق را بگويند، آزادانه از درستي دفاع كنند، از حقوق بشر دفاع كنند ولي متأسفانه مي بينيم كه يك اقليت بسيار ناچيزي نه در حدود چند ميليون، نه در حدود چند صدهزار نفر، نه در حدود چند ده هزار نفر و يا حتي چند هزار نفر بلكه در حدود چند صد نفر به خود حق مي دهند كه تنها خودشان تصميم گير نهايي براي سيستم ارتباطات بين المللي باشند و وقتي كه بگوييم كه آقا! اينجاي كار اشكال دارد فورا با توسل به قدرت مطلقه خود بر رسانه ها ما را نفي مي كنند و مي گويند شما با آزادي بيان مخالف هستيد! و بالاخره سؤالي كه در اين رابطه مطرح است و تاكنون هيچ پاسخ درست و منطقي به آن داده نشده است همچنان مطرح است كه آيا با اين اوصاف، آزادي بشريت بايد همواره قرباني آزادي هوس هاي چند صد نفر باشد؟!
    4- نگرش تركيبي
    در نگرش چهارم كه تركيبي از سه نگرشي است كه پيش از اين اشاره شد ما مي گوييم بله، قبول داريم كه تكنولوژي ارتباطات در طول تاريخ متحول و موجب تغييرات وسيع در زندگي بشر شده است به طوري كه در بسياري از موارد مثبت و سازنده هم بوده است و باعث گسترش سياست، تعريف حقوق شهروندي، تثبيت مرزهاي قومي، ايجاد فرهنگ و وجدان جهاني و تقسيم اختيار بين آحاد جامعه شده است. ولي ما معتقديم دراين نگرش است كه بايد از حقوق همه طرف ها حمايت بشود، از حقوق مولف، نويسنده از حقوق خبرنگاران و صاحبان شبكه هاي راديويي و تلويزيوني و به طوركلي رسانه هاي گروهي و از همه مهمتر از حقوق خوانندگان، بينندگان و شنوندگان كه در نگرش هاي قبلي اصلا به آن توجه نشده بود توجه شود، دراين رابطه بايد راهكاري يافت كه اين حقوق براساس يك مقررات تدوين شده بين المللي محقق شود.
    كتابي به زبان انگليسي در مورد عملكرد شبكه هاي راديو تلويزيوني نوشته شده است به نام «قدرت بي مسئوليت». عنوان اين كتاب دقيقاً قدرت بدون مسئوليت است. حقيقتاً اين سؤال بسيار مهمي است كه همواره مطرح بوده و هميشه هم بدون پاسخ مانده است و آن اينكه وقتي، ما ويژگي اصلي برجسته جامعه مدني را دراين اصل مهم خلاصه مي كنيم كه قدرت بايد پاسخگو باشد، پس چرا قدرت ارتباطي كه در يك مقياس بسيار بزرگ تر از جامعه مدني در يك كشور يعني در مقياس بين المللي مطرح و تاثيرگذار است، پاسخگو نيست و به راحتي در برابر افكار عمومي مردم جهان از مسئوليت پاسخگويي به راحتي طفره مي رود؟
    اگر منظوراز سيستم ارتباطات يك سيستم رسمي و در اختيار چند نفر افراد حقوقي باشد، پاسخ منفي است، يعني ما يك سازمان رسمي نداريم كه اسم اين سازمان باشد، سازمان ارتباطات بين المللي و داراي شخصيت حقوقي باشد، مديرعامل يا هيئت موسس داشته باشد و شما بتوانيد با آن مكاتبه كنيد، اما اگر منظور يك سيستم غيررسمي باشد در اين صورت پاسخ مثبت است مثلا بعضي وقت ها كه براي خريد يك كالا به بازار مراجعه مي كنيد مي بينيد، در يك راسته همه فروشندگان بر سر يك قيمتي با هم توافق كرده اند و كمتر از آن قيمت نمي دهند در حالي كه شما مي دانيد، قيمت آن كالا از آن حدي كه در آن راسته بازار توافق شده خيلي پايين تر است، اما اين توافق كتبي نيست و رسمي هم نيست، يعني نمي توانيد سندي پيدا كنيد كه عده اي با هم توافقنامه اي را امضا كرده باشند تا قيمت را در يك سطحي نگهدارند، ولي عملا مي بينند كه چنين توافقي وجود دارد.
    در حقيقت يك سيستم غيررسمي به وجود آمده كه درحال كاركردن است.
    در ارتباطات بين المللي هم يك چنين چيزي وجود دارد. يعني دربين رسانه هاي بزرگ بين المللي كه اغلب هم وابسته به قدرت هاي بزرگ هستند و در چرخه توليد و توزيع جهاني تعريف مي شوند، اقتصاد جهاني را در اختيار خودشان دارند و در عمل هم مي بينند كه يك هم داستاني ها و همنوايي هايي بين آن ها وجود دارد، بدون آنكه بين آن ها توافقنامه رسمي امضا شده باشد.
    مثلا وقتي مي بينيد در رسانه هاي جهاني يك شخصيت بايكوت مي شود و شخصيت ديگر زير نورافكن هاي تبليغاتي قرار مي گيرد، يا يك چهره تخريب مي شود و يك چهره ديگر بزرگ و يا در مقابل يك كشور موضع گرفته مي شود و مرتب تصوير سياهي از آن ارايه مي شود و يا يك دين و يك اعتقاد به اعمال تروريستي متهم مي شود به هيچ وجه اين رخدادهايي كه اتفاق مي افتد تصادفي نيست اما از نوع تعاملاتي كه در يك سيستم رسمي اتفاق مي افتد هم نيست بلكه از نوع تعاملاتي است كه در يك سيستم غيررسمي اتفاق مي افتد مثلا صدام در جنگ تحميلي 8 ساله و درسال 1361موقعي كه متوجه شد، نمي تواند خرمشهر را همچنان در اشغال نگهدارد و كاملا مسلم شد كه عراق به اهداف اوليه اش نمي تواند برسد شعار داد كه من به مرزهاي بين المللي مراجعه مي كنم درحالي كه خودش قرارداد 1975 را پاره كرده بود و طبق قوانين بين المللي مرزهاي بين المللي وجود نداشت تا صدام به آن مراجعه كند چون مرز در اثر توافقات دو جانبه، يا چند جانبه به وجود مي آيد و همانطور كه مشاهده كرديد در عمل هم عقب نشيني به مرزهاي قبلي نكرد و در همان نقاطي كه بود مخصوصاً در نقاط سرشكن پدافند كرد و بخش عظيمي از كشور ايران را در اشغال خود نگهداشت ولي شعارش اين بود كه من به مرزهاي بين المللي مراجعه مي كنم و از طرف ديگر ايران هم مي گفت كه من به مقاومت خودم ادامه مي دهم تا صدام عملا از مرزهاي ما خارج شود.
    حال ببينيم كه رسانه هاي بين المللي، خصوصا غربي دراين باره چه كردند.
    يك تبليغات وسيع و سنگين به وسيله اينگونه رسانه ها صورت گرفت تا از ايران چهره اي به عنوان كشور جنگ طلب به نمايش بگذارد، درحالي كه ايران نه آغاز كننده جنگ بود و نه خواستار ادامه آن به معناي اشغال اين كشور بود و ا ين تبليغات در شرايطي عليه ا يران صورت مي گرفت كه سربازهاي عراقي در خاك ايران مستقر بودند و هزاران نفر از مردم ايران به وسيله نيروهاي صدام به خاك و خون كشيده شده بودند اما شاهد بوديم كه همين رسانه ها مي گفتند: در شرايطي كه عراق از صلح و آتش بس سخن مي گويد اين ايران است كه آتش بس را نمي پذيرد و منظورشان از پذيرفتن آتش بس هم در واقع تسليم شدن ايران در مقابل قدرت صدام بود.
    خب، اين موضوع نمي تواند تصادفي باشد و يا اين هماهنگي ها اتفاقي رخ داده باشد، نمي شود تصور كرد وقتي روزانه ميليون ها كلمه خبر در رسانه هاي دنيا منتشر مي شود اين ها همه براساس تصادف باشد و برحسب اتفاق با هم هماهنگ و همگرا شوند، مخصوصاً وقتي كه اين همگرايي، اين اتفاق و اين همراهي برخلاف واقعيات عيني باشد.
    از اين ديدگاه كه شما نگاه كنيد حقيقتاً يك سيستم بين المللي وجود دارد كه در نقطه كانوني اين سيستم بين المللي تصميمات انحصاري رسانه اي غرب آن هم نه به معناي كشورهاي غربي بلكه دقيقاً به معناي ايالات متحده آمريكا، امپراطوري بريتانيا و فرانسه قرار دارد.
    به عنوان مثال آسوشيتدپرس و يونايتد پرس با روزانه چيزي در حدود 28 ميليون كلمه كه در دنيا مخابره مي كند و در مجموع چهار خبرگزاري رويتر، فرانس پرس، آسوشيتدپرس و يونايتد پرس چيزي بين 30 تا 40 ميليون كلمه در روز خبر در دنيا مخابره مي كنند، به اين اضافه كند شبكه هاي BBC، CNN، فاكس نيوز و شبكه هاي ديگري مثل شبكه الجزيره كه در مقياس جهاني خبر و گزارش پخش مي كنند و تاثيرگذار هم هستند لذا در درون اين ها عملاً ديده مي شود كه يك همگرايي و تعاملاتي وجود دارد كه دقيقا مانند همان تعاملاتي است كه بعضي وقت ها در بازار يك كالا و قيمت آن به وجود مي آيد يعني در بازار اخبار و اطلاعات و تفاسير هم چنين همگرايي به وجود مي آيد، يك گرايش را در دنيا تقويت مي كنند و يك موضع را در دنيا تثبيت مي كنند. بنابراين در عمل وقتي نگاه مي كنيم به راحتي متوجه مي شويم كه چيزي به عنوان جريان آزاد اطلاعات و ارتباطات وجود ندارد بلكه آن چه وجود دارد، يك سيكل ارتباطي است كه بر افكار عمومي مردم دنيا تأثير مي گذارد.
    البته تلاش هايي كه بقيه كشورها (جهان سوم) مي كنند تا آن ها هم رسانه هاي نيرومندي داشته باشند (هم از نظر سخت افزار و هم از نظر نرم افزار) بسيار خوب است و هرچه اين تلاش ها در بقيه جاها نيز گسترده تر شود حقيقتاً دنيا بهتر مي تواند به آن نقطه اي برسد كه در آن نقطه احساس كند كه ارتباطات بين المللي يك شخصيت حقوقي پيدا كرده است و در اين شخصيت حقوقي حقوق مخاطبان هم ملاحظه مي شود و تلاش مي شود تا تصويري كه از جهان ارائه مي شود نزديك به واقعيتي شود كه در جهان وجود دارد. به عنوان مثال امروز واقعيتي كه در جهان وجود دارد اين است كه اسلام دين صلح و دين برادري و برابري است اما همين اسلام در طول تاريخ قرباني ترور و خشونت هم بوده است. به عنوان مثال وقتي مغول ها از شمال شرقي آسياي صغير به قلمرو اسلامي حمله كردند، هزاران شهر از بين رفت، هزاران روستا نابود شد ميليون ها نفر آدم قتل عام شدند ولي نهايتاً مغول ها مسلمان شدند و تبديل شدند به انسان هايي فرهنگ دوست و لطيف. يعني در حالي كه مسلمانان قرباني خشونت مغول ها شده بودند اما طولي نكشيد كه همين مسلمانان قلوب مغول ها را فتح كردند. اگرچه نمي خواهم غرب را به مغول ها تشبيه كنم ولي مي توان گفت كه وجود جنگ هاي خونيني مثل جنگ هاي صليبي و جنگ هاي جهاني اول و دوم با آن همه كشتار بي رحمانه در كارنامه غرب را نمي توان به راحتي ناديده گرفت.
    به هر حال امروز غرب در شرايطي است كه قرآن دل نخبگان آن را متوجه خودش كرده است و دقيقاً همان فرايند تغييري كه در رابطه با مغول ها نقل كردم، يعني ذوب شدن هنجارهاي موجود و شكل گرفتن و تثبيت هنجارهاي جديد امروز در غرب در حال رخ دادن است.
    امروز زمامداران اروپا از خاورميانه نمي ترسند، از عرب ها هم نمي ترسند حتي از افغان ها هم نمي ترسند اين ها همه اش علايم ظاهري و تظاهر به ترس است، آن ها مي ترسند چون مي بينند كه نخبگان اروپا و آمريكا دارند مجذوب اسلام مي شوند، آن ها مي ترسند چون احساس مي كنند كه بحران معنويتي كه در اروپا و آمريكا وجود دارد پاسخش قرآن است، چرا من اين حرف را مي زنم به خاطر اينكه مي بينم قرآن يكي از پرفروش ترين كتاب ها در آمريكا و اروپاست، به خاطر اينكه ما مي بينيم استاد دانشگاه مثلاً استكهلم وقتي كه تصادفاً با قرآن روبه رو مي شود و قرآن را مي خواند مسلمان مي شود و بعد از آن در مورد اسلام كتاب مي نويسد. به همين دليل است كه الآن غول هاي رسانه اي آن ها سعي مي كنند تا چهره خشني از مسلمانان نشان بدهند، چون مي ترسند كه مسلمانان دل اروپايي ها و آمريكايي ها را هم متوجه خودش بكند.
    قدرت رسانه اي غرب معتقد است كه اگر ما اسلام را مترادف با تروريسم معرفي نكنيم، اگر ما در اين جنگ تبليغاتي گروه هاي خشونت طلب و تروريستي را تقويت نكنيم، اگر به نام اسلام به وسيله اين گروه ها ترور شكل نگيرد و خشونت در دنيا ظاهر نشود آن وقت قرآن مي آيد و دل مردم را مي برد. غربي ها به هيچ وجه نگران خاورميانه نيستند، نگراني اين ها از خودشان و از جامعه آينده خودشان است، چون احساس مي كنند كه تنها پاسخي كه براي بحران معنويت در غرب وجود دارد اسلام است.
    ادامه دارد
        
 روزنامه كيهان، شماره 18802 به تاريخ 26/2/86، صفحه 12 (گفت و گو)

ثبت شده توسط : م.ر فرزین

نظر شما



نمایش غیر عمومی

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.