Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 8816
تاریخ انتشار : 20 خرداد 1391 16:32
تعداد بازدید : 1196

نقدی بر سطحی نگری در سینمای دینی

متأسفانه سریال های ما مملو از صحنه هایی است که نه تنها روح 8 سال جهاد مقدس در کالبد بی جان آنها دیده دمیده نمی شود

 یحیی عبدالهی در پژوهشی مبنایی در رسانه ملی با نام "نقدی بر سطحی نگری در سینمای دینی" پرداخته است

جنگ نرم، امری پیچیده است که همه عرصه های فرهنگی را فرا می گیرد و «هنر» از آنجا که ذاتش در اسرارگونه بودن و خفاء نهفته است، تشخیص انحراف و فتنه در آن، بیش از همه مشکل است.متن ذیل پژوهشی مبنایی در باب مبانی سینمای دینی می باشد که تقدیم حضور خوانندگان می گردد.

1- خطر بروز «انحراف در جهت» با توجه به افزایش شتاب حرکت سینمای دینی
بدون شک صنعت فیلم و سینما، بزرگترین داعیه دار عرصه هنر در عصر حاضر می باشد که بیشترین سرمایه های انسانی، مالی و مقدورات و امکانات صنعتی را در میان دیگر رقبا به خود اختصاص داده است.
عرصه «سینمای دینی» در طول 30 سال پس از انقلاب فراز و نشیب های زیادی را پشت سر نهاده و در حال حاضر وارد مرحله جدیدی می شود، به گونه ای که شاهد هستیم پس از گذر از یک دوره سردی و رکود، حجم تولیدات سینمایی در این عرصه روبه افزایش بوده و سریال های با مضامین دینی در حال رشد می باشد. هرچند سرانجام موتور خاموش سینمای دینی استارت خورد و شاهد تحرکاتی از آن هستیم، اما به نظر می رسد مسیر حرکت آن از حقیقت صاف و زلال دینی فاصله زیادی دارد و استمرار این حرکت سر از ناکجا آباد در عرصه هنر دینی در خواهد آورد. از این روی، این حرکت نوپا بیش از هر چیز نیازمند آسیب شناسی جدی و عمیق بوده تا از ورود محصولات سطحی نگر جلوگیری کرده و خود را به ارائه محصولات فاخر و وزین ارتقاء بخشد. 

2- « قالب ها  و ظواهر دینی ، محتوای ضددینی » ، نفاق جریان فرهنگ تجدد در عرصه سینمای دینی
این گرایش و استقبال هرچند ابتدا امری مبارک و میمون می نمایاند، اما نمی بایست از نکته ای عمیق غفلت ورزید و آن اینکه آنچه در این رویکرد به چشم می خورد غالباً چیزی فراتر از برخی تاکتیک ها و تغیرات ساختاری و گنجاندن سطحی و غیر هنریِ برخی مضامین دینی در فیلم  نیست. توضیح آنکه اگر فیلم را مجموعه ای از عناصر ساختاری و محتواییِ به هم تنیده بدانیم که به صورت آشکار و پنهان در فیلم حضور دارند، با اختصاص برخی ساختارها و قالب های آشکارِ فیلم به مضامین دینی و مورد پسند جامعه فرهنگی، فیلم خود را موجه جلوه می دهند. در صورتیکه با گذر از این لایه های روئین و رسیدن به عمق و باطن آن، محتوایی دیگر و متضاد با ظاهر خواهیم یافت و اینچنین آموزه های برآمده از مبانی مدرنیته و فرهنگ تجدد با بسته بندی دینی و رنگ و لعاب مذهبی به روح و جان مخاطب القاء می شود.
شاید بتوان در حوزه فرهنگی، نقطه تمایز کار هنری را با غیر آن، در «القاء غیر مستقیم» دانست، از این روی فیلم هنری، فیلمی است که در خلال گذر از صحنه های متعدد، مطلبی را به ناخودآگاه مخاطب تلقین می کند به گونه ای که خود او نیز ملتفت نبوده و حتی اگر از مخاطب عام سوال شود پیام فیلم چه بود؟ پاسخی دیگر دریافت خواهد شد. این «پاسخ»، همان جلد زرین و پوششی رنگین است که برای إخفای مضمون اصلی فیلم به کار رفته و مخاطب بی آنکه تلخی این زهر را احساس کند، آنرا به خیال شربتی گوارا جرعه جرعه سر می کشد. در این رویکرد، برخی مخاطبان فاقد دقت و بصیرت نه تنها از تغییر ناخواسته برخی باورها و مقبولات خود بی اطلاع اند بلکه آن فیلم را محصولی ارزشی و ارزشمند در ساحت سینمای دینی می پندارند.

برای روشن شدن بحث به این مثال توجه نمایید: پدر سعید شخصیتی است مذهبی، نماز خوان، جبهه رفته و.. . در صحنه ای از سریال، پدر سعید برای پس گرفتن چکی که سعید در اختیار یک ربا خوار قرارداده بود، با زیاده خواهی او مواجه شده و سرانجام با درگیری فیزیکی و توسل به زور بازو به خواسته خود می رسد.

حال اگر از مخاطب عام سوال شود نظر شما درباره این صحنه چیست؟ با مثبت ارزیابی کردن آن خواهد گفت : خیلی خوب شد حسابش را گذاشت کف دستش! در حالیکه چنین مخاطبی در اعماق نگرش و ارتکاز خود و در لایه های ناخودگاه باورش در یافته است که انسانهای مذهبی، افرادی خشن و پرخاشگرند و از راههای مسالمت آمیز تفاهم بی بهره اند. البته این عبارات، مفهوم سازی است از «حالات» پدید آمده برای مخاطب، چرا که این حالات پدید آمده نزد مخاطب همچنان مخفی و مَطوی باقی می ماند تا لحظه ای که یک مناسبت موضوعی پیش آید. آنگاه در موضع گیری این شخص نسبت به موضوع تأثیر خواهد گذاشت. به عنوان مثال در فرض گذشته اگر با اظهار نظری در خصوص خشونت اشخاص مذهبی و جبهه رفته مواجه شود، آن زمینه ایجاد شده در ضمیر ناخود آگاه او، او را به سوی پذیرش این مطلب سوق می دهد.
مثال رایج دیگر این امر، مساله «حجاب» است؛ آنگاه که به اعماق روان خود سر می زنیم و تصور به دست آمده خود را از فیلم ها و سریال ها مرور می کنید و با مادر بزرگ های از دنیا برگشته ای که از سر بیکاری سر سجاده نشسته اند و یا زمانی که شخصیت های شیک پوش فیلم با مرگ عزیز خود در مراسم تشییع جنازه و تدفین او با چادر مشکی! سر قبر حاضر می شوند و یا در زندان مجبور به استفاده از چادر می گردند.. مواجه می شوید. پس از این متعجب می شویم که چه شده است که برخی دختران نسل جوان نسبت به چادر بی رغبت شده اند؟!
همانطور که در مثال اول گذشت، یک صحنه فیلم می تواند القاء کننده زنجیره ایی از حالت ها و مفاهیم مختلف باشد که با گرایشات و ذهنیت های مخاطب ارتباط برقرار می کند. شناسایی و شمارش این حالت ها و مفاهیم امری پیچیده و نیازمند تخصص متناسب می باشد چرا که برخی آشکار و نمایان و برخی مخفی و پنهان بوده و از خودآگاه مخاطب مخفی می ماند. از اینروست که تحلیل و بررسی فیلم و سریال که رشته ایی تخصصی در این حوزه به حساب می آید، عمده همّت خود را متوجه مکشوف کردن لایه های پنهان این حالتها و مفاهیم و زوایای نامرئی فیلم می کند. 

آنچه در این مجال قصد داریم هشدار دهیم و زنگ خطر آسیب جدی عرصه سینمای دینی را به صدا در آوریم، این است که آثار بسیاری در این عرصه پدید آمده اند که لایه های آشکار و عریان فیلم به ظواهری از مفاهیم و ارزشهای بصری اختصاص پیدا می کند، در حالیکه اعماق هنری فیلم مفاهیمی ضد ارزشی را به مخاطب منتقل می سازد و متأسفانه چه بسیارند ساده اندیشان این عرصه که با دیدن این فاکتورهای ارزشی در پوسته فیلم، حکم به ارزشی و ارزشمند  بودن فیلم می کنند.

1/2- «پایان خوش»، حربه سینمایی جهت القاء فرهنگ غربی

از جمله این فریب های تکنیکی رایج در فیلم های ما، تکنیکی است که می توان آنرا «پایان  خوش» نامید. در این ساختار، در طول فیلم با انواع و اقسام جاذبه های تصویری، رفتاری و گفتاری، مضامین و ارزشهای باطل به مخاطب القاء می شود و شخصیت های باطل فیلم از  این طریق الگوسازی می شوند اما در آخر داستان یا پشیمان شده و اصلاح می شوند و یا به سرنوشت و فرجام شومی گرفتار می آیند.

در این حربه فیلم سازی، کل فیلم به لحاظ پایان قصه، مثبت جلوه داده می شود و از فیلتر های قانونی مجوز فیلم سازی نیز به سلامت عبور می کند غافل از اینکه مخاطب فیلم غالباً پایان تکراری و کلیشه ای فیلم را به راحتی تجرید و انتزاع کرده و آنچه او را مجذوب پرده سینما و یا صفحه تلوزیون می سازد، همان جاذبه های میانی فیلم می باشد. به همین دلیل است که غالباً مخاطب اگر پایان فیلم را هم بداند یا حدس بزند، بازهم تمایل دارد  فیلم را تماشا کرده و با شخصیت های فیلم همراه شود.
به عنوان مثال سریالی چندین  قسمتی از تلوزیون پخش شد، جوانانی که با یکدیگر برای خوشگذرانی به ویلایی در شمال می روند و در این سفر از هیچگونه خلاف و ناهنجاری دریغ نمی کنند؛ از کشیدن سیگار و مواد مخدر و رابطه نامشروع گرفته تا دزدی و خیانت. اما در چند قسمت پایانی متوجه می شوند به یک بیماری صعب العلاج مبتلا شده اند و با وضعیتی فلاکت بار سریال را به پایان می رسانند.

برداشت ساده اندیشانه از نتیجه فیلم این خواهد بود که هرکس به چنین اقداماتی دست بزند، عاقبتی ناخوشایند در انتظارش خواهد بود، نتیجه ای مشابه سریال «کلیداسرار» ! اما این نتیجه گیری هرچند در ذهن ما به عنوان گزینه اول مطرح می شود اما - همانطور که پیش تر اشاره شد- تأثیرات ناخودآگاه و عمیق روحی و روانی آن چیز دیگری است؛ در طول سریال از تمام جذابیت های جوان پسند به صورت های گوناگون استفاده می شود : آزادی دوران جوانی، روابط و تعاملات دوستانه با جذابیت های بالای شخصیتی در قالب های رفتاری و گفتاری، رفاه و آسایش در قالب ماشین های مدل بالا و ویلای مجهز و..، زیبایی های طبیعیت مناطق شمال و بسیاری موارد ریز و درشت دیگر. مجموعه این جاذبه ها، مخاطب را به مدل روابط میان این جوانان تحریک کرده و سبک زندگی خاصی را الگو سازی می کند و حتی از قبح افعال ناشایست آنها در نزد مخاطب می کاهد.

 همچنین ذهن پیچیده مخاطب به راحتی پایان کلیشه ای داستان را دور زده و حتی نزد مرتکبین این افعال، نفس مکار و حیله گر انسان با پیشنهاد رعایت دستورات بهداشتی، احتمال ابتلای به آن بیماری را نیز نفی می کند! 
یکی دیگر از محصولات جنجال آفرین عرصه سینما که توسط بصیرت آگاه جامعه طرد شد، فیلم «مارمولک» است که با همین شیوه قصد فریب مخاطبان را داشت. نا اهلی که در لباس روحانیت در آمده و با ضمیمه ساختن رفتار و گفتار ناهنجار با لباس مقدس روحانیت، جذابیت های طنز گونه را خلق می کند و در آخر فیلم نیز از اقتضائات این لباس متأثر شده و اصلاح می گردد. سازنده فیلم با این حربه، به خود اجازه می دهد در طول فیلم هرگونه هنجارشکنی و تقدس زدایی از لباس روحانیت را به نمایش گذارد و شأن و جایگاه این لباس را در نزد مخاطب تنزل دهد.
اما محصولی دیگر با همین درونمایه و مضمون به میدان آمد که متأسفانه مورد استقبال بسیاری واقع گردید، فیلم «اخراجی ها» همان مضمون «مارمولک» بود در عرصه «دفاع مقدس». عده ایی به حسب ظاهر از اراذل و یا بیگانه از عرصه جهاد و شهادت که ناخواسته پا به جبهه می گذارند و با در آمیختن تقدس این عرصه و لودگی های خود صحنه های طنز را پدید می آورند و در آخر فیلم نیز یا شهید می شوند و یا اسیر. بی آنکه در مقام نقد درونی فیلم اخراجی ها در آئیم، این سوال مطرح است؛ چه تفاوتی میان مارمولک و اخراجیها وجود داشت که یکی طرد شد اما از دیگری استقبال؟! متأسفانه در ارزیابی این فیلم تنها ملاکی که ذکر می شود، استقبال بسیار زیادی است که از این فیلم شده است، به طوریکه رکورد پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما را شکست. آیا در عرصه سینمای دینی، صرفاً فروش بالا معیار ارزیابی است؟ اگر ملاک ارزشگذاری یک فیلم صرفاً استقبال مردمی است، اگر مانع نمی شدند، فیلم مارمولک نیز از استقبال زیادی برخوردار می گشت. ساختار و مضمون اصلی فیلم نیز میان ایندو مشترک است با این تفاوت که یکی در صنف روحانیت و دیگری در عرصه دفاع مقدس.

پاسخ تأسف بار این سوال تفاوت در شخص سازنده فیلم است! کارگردان فیلم اخراجی ها آشنا و مورد اعتماد جامعه مذهبی بود و کسی در تعهد و تقیّد او به ارزشهای دفاع مقدس تردید نداشت. اما آیا این امر برای پذیرش و یا طرد یک فیلم کافی است؟ بسیار واضح است که می بایست حساب نیت و خلوص سازنده فیلم را از خود فیلم و تکنیک های به کار رفته در آن جدا ساخت و در این میان نقش اشتباه و ساده انگاری را جدی دانست.

2/2- تغییر محتوایی سینمای دفاع مقدس آسیب دیگری در عرصه سینمای دینی
سینمای دفاع مقدس مهمترین عضو خانواده سینمای دینی است که در حق او ظلم ها و اجحاف های بسیاری شده است. آنچه در این عرصه حساس و خطیر، آسیب و خطری جدی به حساب می آید، تهاجم نرم افزاری به سینمای دفاع مقدس است به گونه ای که فیلمهای این ساحت مقدس جز شاخصه های فیزیکی از قبیل تانک و اسلحه و دیگر ابزار آلات جنگی و وقوع در حادثه تاریخی میان سالهای59 تا67 ، اثر و نشانی دیگر از جهادی الهی نداشته و از فرهنگ مقدسِ دفاع مقدس که به مثابه روح است در این پیکر، تهی باشد. در اینصورت 8 سال دفاع مقدس، صرفاً بهانه ای است برای ساختن «فیلم جنگی»، که اگر این حادثه در تاریخ انقلاب اتفاق نمی افتاد، کارگردانان مجبور بودند به سراغ جنگ های ایران و روس بروند بی آنکه تفاوتی میان ایندو احساس شود! چرا که «جنگ و خشونت» یکی از جاذبه های سینمایی است در کنار دیگر جاذبه های سینمایی همچون جاذبه های جنسی و تخیلی ، و دیگر چه تفاوتی می کند 8 سال دفاع مقدس باشد یا جنگ جهانی و یا هر جنگ دیگر ؟! 
متأسفانه سریال های ما مملو از صحنه هایی است که نه تنها روح 8 سال جهاد مقدس در کالبد بی جان آنها دیده دمیده نمی شود بلکه نتیجه ای جز ارائه تصویری مخدوش و سیاه از فضای جنگ نیز ندارند. به عنوان مثال در بخش ابتدائی سریال «ستایش»، قصه سریال حول فرار برادر ستایش از جنگ و تعقیب و گریز های آن پیش می رود. آیا پیام ناخودآگاه این قصه، این نخواهد بود که جوانان این مملکت با زور و تهدید به جبهه رفته اند؟ آیا این قصه، تأییدی بر شبهه دشمن نیست و «آب به آسیاب دشمن ریختن» بر آن صدق نمی کند؟
چنین صحنه هایی، نشان از آن دارد که کارگردان های ما نسبت به روح آنچه در جبهه های دفاع  مقدس اتفاق افتاد غریب و بیگانه اند و چرا که با آنچه برای ما روایت شده و از یادگاران جنگ سراغ داریم فاصله زیادی دارد. این در حالی است که اینگونه فیلم ها غالباً بدلیل برتری در مؤلفه های سخت افزاری از قبیل صحنه پردازی، فیلم برداری، صدابرداری، گریم بازیگران و ... مورد تقدیر و تشکر هم واقع می شوند و در سلسله مراسمات مجلل خودتقدیری سیما مورد تقدیر واقع می شوند! در اینجا ضروری است که مسئولان مربوطه حساسیت های خود را بیشتر متوجه فرهنگ و معنویت جنگ نمایند و شاخصه های کمّی ارزیابی فیلم را به شاخصه های کیفی مبدل سازند.
و نتیجه اینکه....

جنگ نرم، امری پیچیده است که همه عرصه های فرهنگی را فرا می گیرد و «هنر» از آنجا که ذاتش در اسرارگونه بودن و خفاء نهفته است، تشخیص انحراف و فتنه در آن، بیش از همه مشکل است.

منبع: پایگاه تحلیلی خبری 598

ثبت شده توسط : احمد مهدیه

نظر شما



نمایش غیر عمومی

تمامي حقوق اين سايت متعلق به دانشکده صدا و سيما قم است.